تبليغاتX
کوروش بزرگ
جمعه 1386/01/10

مهندسان هخامنشي، تخت جمشيد را براي برپايي نوروز ساختند

مهندسان هخامنشي ۲ هزار و 500 سال پيش با توجه به وضعيت اقليمي و آب و هوايي، تخت جمشيد را براي برپاي آيين نوروز ساخته‌اند.

تهران _ ۲۹ اسفند 1383 _ میراث خبر
گروه استان‌ها: بررسي‌ها و مطالعات کارشناسان نشان مي‌دهد مهندسان هخامنشي دوهزار و 500 سال پيش با توجه به وضعيت اقليمي و آب و هوايي، تخت جمشيد را براي برپايي جشن نوروز در دشت مرودشت ساخته‌اند.
مجموعه تخت جمشيد مجموعه‌اي كامل از سازه‌ها و بقاياي مربوط به دوره هخامنشي است كه در زمان داريوش اول و در سال 518 پيش از ميلاد ساخته شده است. اين مجموعه از كاخ‌ها، حصارها، بخش‌هاي خدماتي و نظامي مختلف ساخته شده است.
«عليرضا عسگري»، كارشناس باستان‌شناسي و سرپرست مطالعات باستان‌شناسي تخت جمشيد درباره برگزاري نوروز در اين محوطه گفت: «با توجه به اينكه نقاط مختلف جنوب، شمال، شرق و غرب كشور به دليل قرار گرفتن نسبت به خط استوا داراي آب و هواي مختلفي است، كارشناسان هخامنشي با بررسي آب و هوا و جغرافياي منطقه ، دشت مردوشت را به عنوان بهترين منطقه براي برگزاري نوروز و ساخت تخت جمشيد انتخاب كرده‌اند.»
وي با اشاره به اينكه آب و هواي بهاري همزمان با ماه فروردين به دشت مرودشت مي‌رسد، گفت: «نقش برجسته‌هايي كه در تخت جمشيد توسط كارشناسان و مهندسان كنده شده به خصوص نقش برجسته هديه‌آوردندگان و حمله شير به گاو همگي نشان‌دهنده برگزاري مراسمي ويژه در اين مجموعه است.»
عسگري با اشاره به اين كه تخت جمشيد بهترين نقطه براي برگزاري جشن نوروز است، گفت: «بررسي‌هاي انجام گرفته روي كاخ‌هاي مختلف به جاي مانده از دوره هخامنشي در همدان، شوش و فارس نشان مي‌دهد كه مجموعه تخت جمشيد به عنوان پايتخت علاوه بر جنبه‌هاي حكومتي مكاني براي برگزاري آيين‌ها هم بوده است.»
مجموعه تاريخي و پايتختي تخت جمشيد مهم‌ترين پايتخت حكومت هخامنشي است كه در استان فارس و در نزديكي شيراز جاي گرفته است.


از سايت ميراث فرهنگي

آجرهای مقاوم و ضد رطوبت، دستاورد مهندسی مصالح در عصر هخامنشی است

کشف آجرهای 2 لایه در کاخ کوروش هخامنشی در برازجان

با ادامه برنامه‌های کاوش و پژوهش در کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، کارشناسان موفق به کشف آجرهای دو لایه‌ای شدند که در برابر رطوبت ناشی از عوارض اقلیمی در مناطق ساحلی از مقاوت خوبی برخوردارند.

تهران _۲فروردين ۱۳۸۴_ میراث خبر
گروه استان‌ها، میترا اسدنیا: با ادامه برنامه‌های کاوش و پژوهش در کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، کارشناسان موفق به کشف آجرهای دو لایه‌ای شدند که در برابر رطوبت ناشی از عوارض اقلیمی در مناطق ساحلی از مقاوت خوبی برخوردارند.
با کشف سازه ها و آثار تازه ای در محوطه باستانی چرخاب برازجان، که اخیرا توجه بسیاری از کارشناسان باستان‌شناسی و معماری را به خود جلب کرده است، جزییات تازه‌تری از سبک معماری ناشناخته عصر کوروش هخامنشی آشکار می شود.
«علی اکبر سرفراز»، سرپرست تیم کاوش در چرخاب برازجان درباره ویژگی آجرهای دو لایه و کاربرد آن در بنای مورد نظر گفت: «این نوع آجرها، متشکل از محفظه‌هایی از گل پخته با قطر 5/1 تا 2 سانتی متر است که با مقادیر زیادی گل فشرده خام انباشته شده است.»
به اعتقاد سرفراز تکنیک ساخت این آجرها امروز شگفتی باستان شناسان را برانگیخته است. وی گفت: «نکته جالب توجه در تکنیک ساخت آجرهای دو لایه که توجه مهندسان و معماران عصر هخامنشی را برانگیخته است؛ خواص شیمیایی خاک و بهره‌برداری هوشمندانه از آن برای ایجاد مقاومت مصالح در برابر عوارض طبیعی و اقلیمی منطقه است.»
به گفته سرپرست تیم کاوش در چرخاب برازجان از آنجا که منطقه ساحلی بوشهر، منطقه‌ای مرطوب و پر باران است، معماران و سازندگان کاخ کوروش برای حذف رطوبت از مصالح و افزایش مقاومت مصالح در برابر فشار و رطوبت شدید منطقه که سبب تلاشی تدریجی بنا می شده است، از خاصیت گل خام فشرده در محفظه‌ای از گل پخته استفاده می کردند. انبوه گل خام پس از خشک شدن خاصیت کمپکت Compact يا فشردگی پیدا می کند. این توده در برابر فشار، از سیمان هم مقاوم‌تر است. معماران هخامنشی همچنین برای ایجاد عایق رطوبتی و حذف رطوبت شدید اقلیمی در بنا، با روکشی از گل پخته یا آجر، مصالحی می ساختند که دارای مقاومت بالا هم در برابر فشار و هم در برابر رطوبت بوده است.
وی در مورد کاربرد این نوع مصالح در بنا گفت: «معماران کاخ کوروش در چرخاب برازجان از این نوع آجر؛ عمدتا در یک سازه آبی که هنوز عملکرد آن برای کارشناسان مشخص نشده، استفاده کرده اند. علاوه بر این؛ تکنیک استفاده از گل خام فشرده در محفظه‌هایی از آجر پخته، در ساخت پایه‌هایی به نام «کوپال» نیز استفاده می شده که در گذشته برای جابه جا کردن سنگ یا وسایل سنگین به کار می رفته است و کارکردی شبیه به قرقره‌های امروزی در حمل و نقل اشیا سنگین داشته است.»
سرفراز در پایان تاکید کرد کشف این نوع مصالح که منحصرا در کاخ کوروش در چرخاب برازجان بکار رفته، کشف نمونه‌ای دیگری از عناصر و شاخصه‌های معماری و هنر ایران است که دقت و ظرافت را با استحکام و استواری بنا در هم آمیخته و هیچ یک را قربانی دیگری نکرده است.
کاخ کوروش هخامنشی در چرخاب برازجان، در 15 کیلومتری شهر بندری بوشهر واقع شده است.این شهر نخستین بار در سال 51 کشف شد. مطالعات اولیه درباره سبک و دلایل ساخت این کاخ که گویی در سال‌های پایانی حیات کوروش ساخته شده، حاکی از اهمیت این منطقه ساحلی در مجموعه امپراتوری هخامنشی و همچنین از مهم ترین اسناد تاريخی موجود در اثبات مالکیت و سیادت دریایی ایرانیان در خلیج فارس، رد نظریه تاریخی دریاترسی ایرانیان و ادعاهای واهی مطرح شده از سوی برخی محافل و کشورهای غربی درباره خلیج فارس است.

 


روند تنظيم بودجه در ايران از دوران باستان تاكنون

داريوش اول با ۵۰۰ ميليون تومان، نخستين بودجه ايران را تنظيم كرد

ميزان ماليات دريافتي از ايالات ۲۰ گانه ايران كه بخشي از بودجه كشور را تامين مي كرد، در دوران داريوش اول ۱۴ هزار و ۵۶۰ تالان طلا نوشته است.

تهران _ ۱۰بهمن 1383_ ميراث خبر:
گروه فرهنگ_ بنا به روايات تاريخي، ايرانيان نخستين قومي بودند كه بودجه‌ رسمي داشته و حساب و كتاب مملكت را با آن مدون مي كرده اند.
هردوت،
هردوت، ميزان ماليات دريافتي از ايالات بيست گانه ايران را كه بخشي از بودجه كشور را تامين مي كرد، در دوران داريوش اول ۱۴ هزار و ۵۶۰ تالان طلا نوشته كه به پول امروز رقمي در حدود 500 ميليون تومان مي‌شود و با بودجه‌اي كه امسال از سوي دولت به مجلس ارائه شد و رقمي معادل 157 هزار ميليارد تومان است ،314 هزار برابر تفاوت دارد.
و اما اولين بودجه برنامه اي مدرن، مدون و منظم در عصر ناصري و در حدود 150 و اندي سال به وسيله اميركبير ارائه شد كه هفت برابر بودجه پيش از سال صدارت او بود و رقم آن بالغ بر 20 ميليون تومان. اين بودجه مطابق با موازين جديد مالي دنيا تهيه شده بود و بر اساس آن يك سازمان امور مالي هم به وجود آورد.
در سال 1299 هجري شمسي كه كودتاي سوم اسفند رخ داد، احمد شاه، ميليسپو را به ايران آورد تا دخل و خرج را مرتب كند. پهلوي اول كه شاه شد، ميليسپو را راند و علي اكبر داور را براي سرپرستي وزارت دارايي منصوب كرد. آخرين بودجه‌اي كه او براي سال 1316 تنظيم كرد، پنج برابر بودجه سال نخست رضاخان بود كه در سال 1304 سر كار آمده بود.داور خود را كشت و بودجه تنظيمي او را جانشينش به مجلس برد. نطفه تشكيل سازمان مديريت و برنامه‌ريزي فعلي در همان زمان ريخته شد.

پيشينه تاريخی سازمان مديريت و برنامه ريزی کشور
سازمان مديريت و برنامه ريزی کشوراز ادغام دو سازمان امور اداری و استخدامی کشور(سابق) و سازمان برنامه و بودجه (سابق) به وجود آمده است.
سازمان برنامه و بودجه
براي هماهنگ كردن فعاليت های عمرانی و لزوم تهيه برنامه هايي برای رشد اقتصادی و اجتماعی کشوردر سال 1316 هجری شمسی «شورای اقتصادی» تشکيل شد. در 17 فروردين سال 1325 به موجب تصويب نامه هيات وزيران، هياتی به نام هيات «تهيه نقشه اصلاحی و عمرانی کشور» تشکيل شد. هيات دولت پس از دريافت گزارشات ارائه شده از سوی اين هيات در مرداد ماه سال 1325 تصويب کرد؛ برای رسيدگی به برنامه های ارائه شده از سوی وزارتخانه ها هيات جديدی به نام «هيات عالی برنامه» تشکيل شود.
هيات عالی برنامه در سال 1327 لايحه قانون برنامه هفت ساله عمرانی کشوررا تهيه و به مجلس وقت ارائه کرد. در اين لايحه برای نخستين بار با توجه به لزوم جلوگيری از ايجاد اصطکاک بين سازمان هايی که عمليات مشابه انجام می دهند از سويی و لزوم تحول اقتصادی کشور از سوی ديگر، پيشنهاد می شود اجرای برنامه از طريق همکاری بين دواير دولتی و سازمان های وابسته به دولت از يک طرف و سازمانی خاص به نام «سازمان برنامه» از طرف ديگر انجام گيرد.
به اين ترتيب در مهر ماه 1327 اداره ای به نام اداره دفتر کل برنامه تاسيس می شود که بعدا اين اداره سازمان موقت برنامه ناميده می شود. درنهايت طبق قانون مصوب 26 بهمن 1327 سازمان برنامه به وجود می آيد.
با تصويب قانون برنامه و بودجه در 15 اسفند 1351 سازمان برنامه به دليل انتقال وظيفه تهيه و تدوين تمامی بودجه به آن «سازمان برنامه و بودجه» ناميده می شود.
تاريخچه ۱۰۰ سال بودجه ريزي
نگاهي به ۱۰۰ سال گذشته نشان مي دهد، بودجه ريزي در كشور از مسايلي است كه همواره در كانون توجهات قرار داشته است. اگر در دو يا سه سال اخير مسئولان سازمان مديريت به اين مسئله متهم هستند كه با استفاده از دستورات صندوق بين المللي پول بودجه كشور را تنظيم كرده اند اما تاريخ حاكي است دولتهاي مختلف تا حدودي تكيه بر كارشناسان بين المللي را مبناي تحولات ساختاري در بودجه قرار داده‌اند.
مورگان شوستر آمريكايي نخستين كارشناسي بود كه در ارديبهشت ۱۲۹۰ شمسي به صورت رسمي و با مأموريت سامان دادن به وضعيت مالي دولت به ايران وارد شد، اما حضور وي بيش از ۸ ماه دوام نيافت و به دليل تشديد بحرانهاي سياسي و اولتيماتوم دولت روسيه، او ناچار به ترك كشور شد.
يك دهه بعد از آن و در سال ۱۳۰۱ يك آمريكايي ديگر با مأموريتي مشابه به ايران آمد. او كسي جز دكتر ميليسپو نبود. اين آمريكايي در رأس هيأتي به ايران آمد و به دنبال يك دوره اقدامات اجرايي، قرارداد ادامه خدمت و حدود اختيارات وي در سال ۱۳۰۴ براي دو سال ديگر تمديد شد.
ميليسپو در خاطرات خود مي نويسد: «در زمان ورود من به ايران علاوه بر «آرميتاژ اسميت» انگليسي كه به عنوان مشاور مالي در استخدام دولت بود، گمركات و پست به وسيله بلژيكي ها و امور نظميه توسط سوئدي ها اداره مي شد و يك كارشناس جنگل از آلمان و يك متخصص چايكاري از هلند نيز مشغول به كار بودند.» به عقيده برخي صاحبنظران، در حوزه بودجه ريزي استقرار ميليسپو در ايران و سياست هاي مالي او به منزله پايان بودجه ريزي سنتي در ايران بوده و به اين ترتيب درآمدهاي دولت از درآمدهاي كشاورزي و روستايي جدا شد و در حقيقت ساختار بودجه به هم ريخت. البته اين تحول ناگهاني در نظام بودجه نويسي بعدها آثار و عواقب ناگوار خود را بر اقتصاد كشور برجاي گذاشت كه يكي از مهمترين آنها جدايي بودجه از مسايل و مشكلات بومي و منطقه اي بود.
فاصله زماني سالهاي ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ دوران شكل گيري نظام تازه اي براي بودجه ريزي در ايران است. در اين فاصله نقش درآمدهاي نفتي در بودجه عمومي دولت جدي نبود و منابع حاصل از اين محل بيشتر به مصرف هزينه هاي نظامي رسيد. بودجه دولت در سالهاي ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹ به تكامل خود رسيد و اطلاعات بودجه اي دولت در هفتاد ستون عرضه شد.
از سال ۱۳۳۲ مرحله ديگري در نظام بودجه ريزي آغاز شد،زيرا در اين سال كشور با وامها و كمكهاي بلاعوض آمريكا و انگليس مواجه شد. در ضمن درآمدهاي نفتي نقش مهمي در بودجه پيدا كردند.
با افزايش درآمدهاي نفتي و شروع برنامه هاي عمراني، بودجه دولت در كشور اهميت مضاعفي يافت و در سال ۱۳۴۵ پيشنهاد لايحه بودجه از وظايف وزارت دارايي خارج و تحت نظر و مسئوليت نخست وزير درآمد كه در پي آن دفتر بودجه در سازمان برنامه تشكيل شد. قانون برنامه و بودجه به اين وضعيت رسميت بيشتري بخشيد و از سال ۱۳۵۲ تهيه و تنظيم بودجه كل كشور جزو وظايف سازمان برنامه و بودجه و كليه امور مالي و خزانه داري در وزارت دارايي متمركز شد. رشد شتابان درآمدهاي نفتي از جمله مسايلي است كه نظام بودجه نويسي را در اين دوران به شدت تحت تأثير قرارداد. در كتاب «بودجه ريزي در ايران» كه به همت مركز پژوهشهاي مجلس به چاپ رسيد، با توجه به مسايل تاريخي فوق حل و فصل نارسائيهاي ساختار بودجه ريزي در ايران در گروي چند مسئله اصلي قرار داده شده است.
نخستين مسئله تاريخي در اصلاح ساختار بودجه چگونگي تحليل حكومت، تميز حكومت از دولت و ارتباط اين دو با ماليه عمومي است.
به عبارت ديگر براي مثال اگر حكومتها با ايده عدالت اجتماعي بر سر كارند مسلماً اين ايده با دولتها به عنوان قوه مجريه و بودجه در ارتباط است.
از سوي ديگر مشخص شدن نقش دولت در اقتصاد از جمله مسايلي است كه تأثير شگرفي در روند تدوين بودجه دارد. در اين رابطه هر قدر دولتها گسترده تر باشند ارتباط آنها نيز با نظام بودجه ريزي وسيع تر خواهد شد و تجربه ۱۰۰سال گذشته حاكي از آن است كه عدم تناسب چهره مالي دولت با ظرفيت هاي داخلي و بروز كسري هاي عظيم بودجه زمينه ساز بروز بحرانهاي اجتماعي و گاه تغيير حاكميت سياسي شده است. شايد با توجه به چنين مشكلاتي بود كه مسئولان وقت سازمان مديريت و برنامه ريزي و مجلس ششم تصميم به اصلاح ساختاري بودجه گرفتند. همان طور كه ذكر شد طي ۱۰۰ سال گذشته بودجه ريزي، تحولات آن و در نهايت اصلاحات در نظام بودجه ريزي تداوم داشته است.
به اين ترتيب در تبصره ۴۸ قانون بودجه سال ۸۰ دولت ملزم به اصلاح ساختار بودجه شد و سازمان مديريت و برنامه ريزي نيزنحوه طبقه بندي اقلام بودجه اي كشور را در لايحه بودجه ۱۳۸۱برمبناي نظام طبقه بندي آمارهاي مالي دولت (GFS) تغيير داد.
هرچند به عقيده صاحبنظران اقدام سازمان مديريت و برنامه ريزي در تدوين بودجه بر مبناي نظام GFS هنوز يك كار ناقص و ناتمام است اما به هر حال اين اقدام حركتي در جهت شفاف و روشن‌تر شدن نظام بودجه ريزي ارزيابي مي شود
. «هورت كهلر» مديرعامل سابق صندوق بين المللي پول در زمينه اين نظام جديد بودجه نويسي معتقد است: «اين نظام بودجه ريزي در مورد استانداردهاي گردآوري و ارائه آماري گام به جلوي بزرگ محسوب مي شود و از اين رو بخشي از تلاش جهاني به منظور بهبود حسابداري دولت و شفافيت در عمليات است.».
به عقيده او آمارهاي مالي دولت، كليد تجزيه و تحليل مالي است كه هم در توسعه و نظارت بر برنامه هاي مالي صحيح و هم در امر نظارت بر سياستهاي اقتصادي نقش حياتي برعهده دارند.
اگر بخواهيم به طور خلاصه نظام GFS را مورد ارزيابي قرار دهيم بايد گفت كه در اين نظام بر خلاف رويه هاي گذشته درآمدها و هزينه هاي دولت به طور شفاف موردارزيابي قرار مي گيرد. اگر در سالهاي گذشته درآمد حاصل از صادرات نفت خام، فروش اوراق مشاركت و يا برداشت از حساب ذخيره ارزي جزو درآمدهاي دولت محسوب مي شد، در نظام جديد درآمدهاي دولت به طور عمده به درآمدهاي مالياتي منحصر مي شود. .
براساس اين نظام، بودجه به دو بخش كلي دريافتها و پرداختها تقسيم مي شود كه دريافتها شامل درآمدهاي عمومي شامل ماليات، ساير درآمدها و شفاف سازي قيمت انرژي است. در اين بين درآمدهاي نفتي جزء واگذاري دارايي هاي سرمايه اي قرار مي گيرد.
از سوي ديگر در برابر درآمدهاي عمومي اعتبارات هزينه اي يا هزينه هاي جاري قرار دارد كه اين دو تراز عملياتي بودجه را تشكيل مي دهد.
در مقابل تراز عملياتي ما شاهد تراز سرمايه اي هستيم كه تراز سرمايه اي برابر واگذاري دارايي هاي سرمايه اي است كه از تملك دارايي هاي سرمايه اي با بودجه عمراني كم مي شود.
در اين نظام كسري بودجه در حقيقت برابر تفاوت بين تراز عملياتي و تراز سرمايه اي بودجه است. براساس اين نظام كسري بودجه معمولاً از طريق تراز مالي جبران خواهد شد كه تراز مالي نيز عمدتاً شامل فروش سهام، فروش اوراق مشاركت يا استفاده از حساب ذخيره ارزي است.

 


کشف کوره های ذوب فلز در «اسپیدژ» نشان داد:

مردم اسپیدژ مسگران زبردستی بوده اند

کشف دو کوره ذوب فلز در محوطه سه هزار ساله «اسپیدژ» در سیستان و بلوچستان نشان داد که مردم اسپیدژ، پیش از تاریخ به هنر مسگری و فلزکاری مسلط بوده اند.

شيي كشف شده در اسپيدژ

تهران _ ۱۰ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
گروه استان ها: کشف دو کوره ذوب فلز در محوطه سه هزار ساله «اسپیدژ» در سیستان و بلوچستان نشان داد که مردم اسپیدژ، پیش از تاریخ به هنر مسگری و فلزکاری مسلط بوده اند.
چندی پیش در جریان بررسی های کارشناسان سیستان و بلوچستانی در محوطه «اسپیدژ»، دو کوره ذوب فلزدر کنار تمامی ابزار و وسایل مخصوص به حرفه فاز کاری در اطراف این دو کوره کشف شد. پیش از این اشیای یافت شده فلزی که از مس یا مفرغ ساخته شده بودند، این سئوال را در ذهن باستان شناسان ایجاد کرده بودند که آیا این اشیا از نقطه دیگر به اسپیدژ وارد می شده یا ساکنان اسپیدژ خود، محصولات فلزی خود را تهیه می کردند؟
«محمد حیدری»، باستان شناس و سرپرست هیات کاوش در محوطه باستانی اسپیدژ در این باره گفت: «کشف دو کوره ذوب فلز مس و مفرغ به همراه تمامی وسایل ابزار مورد نیاز این کار در کنار این کوره ها، نشان داد که اسپیدژی ها، نه تنها در هنر سفالگری بسیار خبره بودند، بلکه مسگری و فلزکاری را نیز به خوبی می دانستند. ساکنان اسپیدژ با استفاده از این ابزار صناعت فلزکاری خود را به رونق بخشیده و محصولات خود را به سایر نقاط نیز صادر می کردند.»
به گرفته حیدری در کنار این کوره های ذوب فلز، سنگ های مس نیز دیده شده، که نشان می دهد، سنگ مس از نقاط دیگر به اسپیدژ آورده و کالای خاصی از آن ساخته می شده است. همچنین در نزدیکی این کوره ها دستگاه جوش کوره و ظرف مخصوص سرد کردن فلزهای ذوب شده، خنجر، تبر و دیگر ابزارهای مفرغی و مسی به دست آمد.»
«حیدری» درباره ظرافت ابزار کار ساکنان «اسپیدژ» گفت: «در این بررسی ها به اشیای مفرغی برخورد کردیم که طول و عرض آنها فقط 3 سانتی متر بود و پیکره های حیوانی را نشان می دادند. این پیکره های بسیار کوچک، نشان می دهد که ابزار ساکنان اسپیدژ بسیار دقیق و ظریف بوده و آنان هنر مسگری و مفرغ کاری را به خوبی می دانستند.»
محوطه پیش از تاریخ اسپیدژ در چند کیلومتری شهرستان زابل قرار دارد. این محوطه یکی از غنی ترین محوطه های عیلامی در ایران محسوب می شود که به دلیل بی توجهی مسئولان، بسیار مورد غارت قرار گرفته و حفاران غیر مجاز، بخش زیادی از این محوطه را تخریب کرده اند.

 


3 ميلي متر، واحد اندازه گيري در دوره هخامنشي بوده است

باستان شناسان و كارشناسان پروژه بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد در پروژه رمزگشايي واحد اندازه گيري دوره هخامنشي به عدد سه ميلي متر به عنوان واحد اندازه گيري در اين دوران رسيدند.

تهران _ ۱۴ فروردين ۱۳۸۴ _ میراث خبر
گروه استان: باستان شناسان و كارشناسان پروژه بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد در پروژه رمزگشايي واحد اندازه گيري دوره هخامنشي به عدد سه ميلي متر به عنوان واحد اندازه گيري در اين دوران رسيدند.
حكومت هخامنشي يكي از مهمترين دوره هاي حكومتي در ايران است كه از سال 550 پيش از ميلاد تا 334 پيش از ميلاد ادامه داشت. در اين دوران ايران از لحاظ اقتصادي، اجتماعي و سياسي در جايگاه مناسبي بود و پادشاهان دستور ساخت بناها و آرامگاه هاي مختلفي دادند كه مهمترين آنها تخت جمشيد در نزديكي شيراز، پاسارگاد در جنوب استان فارس و گور دختر در بوشهر و كاخ آپادانا در شوش است.
«مجدالدين رحيمي» كارشناس معماري و عضو دفتر فني بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد در مورد چگونگی شناسايي واحد اندازه گيري، گفت: «بعد از بررسي ها و مستندنگاري هاي انجام شده در سازه هاي مربوط به دوره هخامنشي نظير آرامگاه كوروش در پاسارگاد، گور دختر در بوشهر، بخش هايي از تخت جمشيد و آرامگاه داريوش در نقش رستم به اندازه هاي ثابتي در ابعاد و اندازه هاي سنگ ها نظير 52 و 34 و 104 برخورد كرديم كه با مقايسه آنها؛ مشتق گيري و محاسبات رياضي به 3 ميلي متر به عنوان پايه اندازه گيري رسيديم.»
وي با اشاره به اينكه عدد 52 سانتي متر پرمصرف ترين اندازه در سازه هاي دوران هخامنشي بوده است، گفت: «در گذشته بسياري از متخصصان داخلي و خارجي به دنبال شناسايي واحدهاي اندازه گيري در دوران هخامنشي بوده اند ولي به نتايجي دقيق براي ارايه يك واحد نرسيدند.»
وي همچنين با اشاره به اينكه نمي توان واحد اندازه گيري هخامنشي را بدون شناسايي اسنادي نامگذاري كرد، گفت: «شناخت واحد اندازه گيري و خط كش دوره هخامنشي مي تواند در روشن كردن بخشي از مهندسي رياضي و اعداد در اين دوران كمك كند.»
مطالعه روي واحد اندازه گيري در دوران هخامنشي از يك ماه پيش آغاز شده بود.
به اعتقاد كارشناسان بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد ضريب اندازه گيري در اين دوران از دقت بالايي برخوردار بوده است.

 

اردشير خداداديان

روشهاي بهداشتي و درماني درايران باستان

تهران ـ ۱۵ فروردين ۱۳۸۴ ـ ميراث خبر
گروه تخصصي:
آريائي هاي قديم بهداشت و پيش گيري از بيماري ها را بوسيله روشهاي خاص خود در صدر وظائف خويش مي شناختند و مي كوشيدند كه با آيين مخصوص كفن و دفن مردگان خويش از گسترش بيماريها كه به وسيله اجساد و انسانها و جانوران به موجودات زندة ديگر انتقال مي يابند و تندرستي آنان را درمعرض خطر قرار مي دهد جلوگيري كنند. (فيتتز : پزشكي در اوستا، صفحه 40-38)
براي عملي كردن اين روش آريائيها در دستگاه حكومتي و ميان اقوام وخويشان مقررات و فرمان هاي پزشكي و بهداشتي داشتند. مثلا" يكي از مهم ترين اين فرمانها، دور كردن جسدهاي انسانها و حيوانات از خانه و محيط زيست، شهر و قصبه و اجتماعات ومناطق كشاورزي و محيط پرورش جانوران بود.
با توجه به قوانين پزشكي و بهزيستي، انسان هاي سخت بيمار كه نياز به معالجه داشتند، مي بايست هر چه زودتر از انسان هاي سالم دور شوند و به بيمارستانها و يا مراكز ديگر درماني انتقال داده شوند.
ظروف مخصوصي كه براي اينگونه بيماران در نظر گرفته مي شد، نمي بايست مورد استفاده ديگران قرار گيرد، اين روش و فرمان مخصوصا"براي آن قبيل زناني كه دوران قاعدگي را مي گذرانيدند و نيز در مورد زخمي ها در ميان هخامنشيان و پيش از آنها و نيز بعدها به اجرا در مي آمد و موجب جدايي كامل بيماران از انسانهاي سالم مي شد. (براندنبورگ: پزشكان روحاني ، صفحه 26-25)
براي كسب آگاهيهاي پزشكي و تحصيل دانش و فنون مختلفة پزشكي، دانشجويان ميبايست در محضر متخصصين پزشكي، دانش پزشكي آموخته و دوره هاي نسبتا" طولاني پزشكي كه در آنزمان با دانش هاي ديگر نيز توأم بوده است، بانجام رسانند.
به استناد نوشته هاي به جاي ماندة اوستايي پنج دسته از پزشكان در زمان هاي پيش در ايران باستان شناخته شده اند كه از نظر وظيفه و كيفتي كار ئ تخصص كاملا" از هم تميز داده شده اند. 1- اشو پزشك (اوستايي Aso-baesaza) يا پزشيك كه به كمك قانون مقدس اشا بيمارانش را درمان مي كند. اين پزشك كسي است كه روش درمان پزشكي او به كمك اشا (پاكي) و در چهار چوب اشا بوده و چيزي جز نظافت و دقت در نگهداري جسم و روان وتوجه به مواد غذايي و نظام بهداشتي را به بيماران خويش تجويز نکرده و فرمان نمي داد و جز انجام اين فرمانها از بيمار انتظار نداشت (يشت 3 بند 6).
به استناد اوستا و همانگونه كه از مفهوم لغوي آن مستفاد مي شود، اشو پزشك كسي است كه با توجه به ضوابط و قوانين متخذه از واژه مقدس ‹‹اشا›› يعني راستي و پاكي بيماران را درمان ميكند. اين پزشك را مي توان با توجه به توانايي و تخصص به پزشك بيماريهاي عمومي امروز كه براي درمان اكثر بيماريهاي عادي مسئول است تشبيه کرد. (يشت 3 بند 6).
2- داد پزشك (Dato-baesaza) يا پزشكي كه به كمك قانون درمان مي كند كسي است كه روش درماني او به كمك ‹‹داتا›› (قانون – داد – حق) و كاربرد روشهاي مخصوصي بوده و وظايف درماني ويژه اي را به بيماران خود فرمان ميدهد. در زمره اين روشها و قوانيني ‹‹برشنوم›› (Baresnum) را مي توان ذكر كرد. به كمك اين روش 9 روز و نه 9 شب بيماران را از انسانهاي ديگر دور نگه ميداشتند و جدا از ديگران غذايش را به او مي دادند به خاطر اينكه از سرايت و انتقال بيماري او به ديگران جلوگيري شود. پيروي و كاربرد اين روش به ويژه در مورد بيماريهاي مسري قابل توجه وعمل بودند.
به كمك اينگونه روشهاي درماني به بيمار آرامش بخشيده مي شده و نيز محيط زندگي و اطرافيان او را از گزند بيماري به دور نگهداشته مي شدند. اين روش هنوز نيز در ميان زرتشتيان معمول است و بطور كامل و با دقت و مراقبت فوق العاده به مورد اجرا گذاشته ميشود.
روش درماني برشنوم مخصوصا" درمورد بيماراني انجام مي گرفته است كه به يك بيماري واگيردار مبتلا بوده اند. بر اساس اين روش كه پس از معاينات پزشكي وتشخيص نوع بيماري و آنكه بيمار نياز به برشنوم دارد مي توانسته است در موارد ضروري و فوري درهر وقت و زماني به مرحله اجرا در آيد.
در صورت ديگر و براي زرتشتيان سالم كه فاقد هر گونه بيماري هستند و در نظام پزشكي و با توجه به اصول و ضوابط درماني نيازي به برشنوم ندارند، بلكه مجبورند كه به روش برشنوم در مورد خويش توجه و طبق آن رفتار كنند، فقط ساليانه يك بار و بيشتر در تابستان و مخصوصا" در مواقع خاصي از اين فصل در خانه موبد مخصوصي كه صلاحيت برگزاري مراسم برشنوم را دارد، اجراي مراسم برشنوم انجام ميگيرد. جا دارد كه اضافه شود كه برگزاري مراسم برشنوم به اعتقاد من در ايران باستان در محل مخصوص و برگزيده اي بوده و تحت نظر مراجع با صلاحيت ديني و پزشكي صورت مي گرفته است و نه به گونة امروزي كه در خانه موبد مخصوص اين مراسم برگزار ميشود. اين موبد متبحر نه تنها در فن خود در مورد انجام مراحل مختلفة برشنوم مهارت وتوانايي خاص دارد، بلكه به امور مهم ديني در مقام يك روحاني تسلط كامل داشته و در اين وظيفه حساس خويش يك صاحبنظر و شخص مورد اطمينان مقامات مذهبي و دولتي نيز بوده است و آنگونه كه از نوشته هاي ديني زرتشتيان به زبانهاي اوستايي و پهلوي برمي آيد، مخصوصا" مورد توجه شاهنشاهان و پيشوايان طراز اول ديني بوده اند.
اينگونه پزشكان حتي در مورد بيماري درباريان و مقامات دولتي و روحانيون دست به كار مداوا مي شدند و به دستورات درماني آنها توجه خاص مي شده است.
اين موبد وظيفة تهيه اغذيه و آشاميدنيها را با توجه به اتكاء به ضوابط و فرامين و نسخه هاي ديني به نحو احسن به عهده دارد و بعلاوه مراقبت به بيماران خويش را بطور مداوم به عهده دارد.
در طي شبانه روز فقط براي مدت زمان كوتاهي مي تواند دستيار او كه براي اين كار پيش بيني و پرورش و تعليم داده شده است وبه بهترين وجه براي انجام اين كار مهارت وتخصص دارد جايگزين موبد شده و وظايف او را انجام مي دهد. اين دستيار بعدها پس از گذراندن امتحانات مربوطه و آشنايي كامل به برگزاري مراسم ديني به جاي موبد نامبرده مي نشيند و انجام وظائف او را به عهده ميگيرد.
دورة تحصيل اين دستيار كه با كارها و تمرين هاي عملي زياد توأم است امروزه هفت سال بطول مي انجامد.
آنها كه در اين مراسم شركت مي كنند بايد روزانه سه بار تن خويش را بشويند (دو بار با ادرار گاو و يك بار با آب پاك) و از نظر رواني يا دروني به وسيلة خواندن نمازهاي مقدس و درمان بخش از اوستا كه انديشه و نيروهاي دروني آنان را از زشتي به دور نگه ميدارد وهر گونه كژ بيني را از آنان مي زدايد، تطهير مي شوند. شستشوي جسماني كه شامل شستشوي ظاهري بدن است با كاربرد روشهاي مخصوص ديني كه زير نظر مستقيم موبد است، براي شركت كنندگان بيمار در تمام مدت برگزاري مراسم برشنوم انجام ميپذيرد و در مورد افراد بيمار موبد مسئول شخصا" آن را انجام داده و يا آنان را راهنمائي مي كند.
و در مورد شركت كنندگان سالم در مراسم برشنوم بدانگونه است كه همينكه شرکت كننده اي چگوگي شستشو و كاربرد لوازم آن و خواندن نماز هاي مربوط به آن را آموخت ميتواند بدون كمك موبد در روزهاي بعد بدن خود را شستشو دهد.
پوشاك شركت كنندگان آنگونه كه معمول است در تابستان از جنس پارچه هاي نخي يا پنبه اي و از يك پيراهن و يك شلوار (زير شلوار) و يك زير پيراهن (سدره) است و علاوه بر آن يك پوشش براي سر در نظر گرفته شده كه به صورت يك كلاه نازك مورد استفاده قرار ميگيرد و همگي داراي كشتي (كمربند ديني) هستند و آنچه معمول است هر شركت كننده اي يك جفت گيوه سفيد دارد زيرا در هنگام نماز و نيايش و ستايش بايد از سر تا پا پوشيده باشد. و اگر مراسم برشنوم در فصل زمستان برگزار شود به اين لباسها يك پالتو نيز اضافه ميشود كه معمولا از پارچه پنبه اي ضخيم و يا از پشم گوسفند سفيد يعني از همان جنس كشتي (كمربند آئيني) است.
پوشاك شركت كنندگان بايد مرتب تعويض شود و شستشوي آنها به وسيلة موبد و طبق آئين خاص انجام مي گيرد، به شيوه اي كه در ميان زرتشتيان معمول است، شركت كنندگان در مراسم برشنوم هر روز لباسهاي خود را عوض مي كنند و پوشاك تميز به تن مي كنند و در موارد غير عادي و بيماري شديد وحالت اضطراري طبق اجازه وتشخيص موبد هر زمان مي توان تحت درمان به شيوة برشنوم قرار گرفت.
شستشوي دروني كه به روايتي شستشو و طهارت روان نيز ناميده ميشود به وسيله آشاميدن نوشابة مقدس ديني كه زرتشتيان آن را نيرنگ دين مينامند و همان نيروي زدايندگي و اثر هوم پيشين را ميتواند داشته باشد، انجام ميگيرد. (شربت هوم به زبان سانسكريت ‹‹ سوم›› گفته مي شود.) (نيرنگ دين يا نيرنگ ديني به معناي شستشو و مرام بايسته ديني نيز گفته مي شود.) شستشوي دروني يا طهارت روان روزانه سه بار انجام مي گيرد. اين شستشو شامل قرائت قطعات دعا و نيايش و خواندن سرودهاي ستايشي و بندهاي مختلفه اوستا (يسنا و يشتها و گاهان از پنج گاه يا زمان شبانه روز و نمازهاي كوچك مربوط به اين مراسم) و آشاميدن نيرنگ دين يا شربت هوم با خواندن يشت هوم است.
آشاميدن نيزنگ يك بار، در بامداد پيش از طلوع آفتاب يا در حين طلوع آن و يكبار پس از نيمروز و بار سوم اندكي پيش از به پايان رسيدن روز و يا در حين غروب افتاب به وسيله موبد معالج انجام ميگيرد.
اصولا مقدار شربت هوم كه به بيماران خورانده مي شود، آنطور كه روايت است با هم يكي است، زيرا شربت هوم بدان مفهوم كه در جهان پزشكي معمول است و انتظار ميرود، خاصيت درماني و تأثير درد زايي ندارد و طبيب معالج كه در اينمورد همان موبد پيشواي مذهبي است آن را به عنوان داروي پاك كنندة درون به بيمار مي دهد.
غذاي روزانه شركت كنندگان در مراسم برشنوم بيشتر از لبنيات وسبزينه هاي فصل تشكيل شده است. روزانه بطور معمول چهار بار به شركت كنندگان خوراك داده ميشود. شير ماست و پنير و ديگر محصولات لبني بايد به وسيله زرتشتيان تهيه شده باشد و براي رعايت كامل اصول و دستورات ديني در صورت امكان موبد مسئول شخصا" در تهيه آنها نظارت مي كند. شستشو و آماده كردن سبزيجات و نيز تهيه خوراكهاي گرم وظيفه موبد و خانوادة اوست. پيش از صرف خوراك بوسيلة موبد و شركت كنندگان اين خوراكها با قرائت قطعات اوستائي تقديس وتطهير ميشوند.
همانگونه كه روش سنتي زرتشتيان است به شركت كنندگان در مراسم برشنو معمولا گوشت حيوانات داده نميشود. دلائلي كه در اين مورد آورده مي شود كاملا منطبق با اصول ديني و قانع كننده هستند. چون در واقع اين شركت كنندگان تا حدي ناتندرست هستند براي بهبوديابي در مراسم برشنوم شركت مي كنند و همانگونه كه پزشكان نيز توصيه مي كنند، معده اشخاص بيمار آنقدر فعال نيست كه بتواند خوراكهاي گوشتي و چربي دار و دير هضم را تحمل كند. اينست كه روغني كه براي تهيه خواركها بكار ميرود روغن گياهي است و معمولا از دانه هاي خشخاش گرفته مي شود و زرتشتيان آن را ‹‹ روغن شيره›› مي گويند. اين روغن نيز با رعايت اصول بهداشتي و دستورات دقيق دين به وسيلة افراد مخصوصي كه صلاحيت تهيه اين روغن را دارند و در مناطق زرتشتي نشين مشخص وتحت مراقبت موبدان و مراكز و انجمن هاي زرتشتيان هستند تهيه مي شوند.
با توجه به ترجمه ‹‹ داتو بئشزا Dato-baesaza ›› يا كسي كه به كمك و رعايت قوانين ديني درمان مي كند با تقبل برخي از وظائف ديگر مي توان تصور كرد كه اين پزشك، پزشك قانون امروز باشد.
زيرا در زمان هاي پيش در ايران باستان اين پزشك با همراهي ديگر پزشكان در تشخيص علت مرگ در گذشتگان نيز وظيفة حساسي داشته و در صدور جواز دفن در گذشتگان نظر مؤثري داشته است.
نظر به توانايي و هنر درماني اين پزشك كه با موازين ديني هم آهنگ است، مي توان اين پزشك را پزشكي دانست كه در مراكز درماني مخصوص با روش رژيم پزشكي انجام وظيفه و درمان ميكرده است.
3-كارد پزشك (اوستايي – Karato-baesaza) يا پزشكي كه به كمك كارد درمان مي كند كسي است كه روش درماني او با كمك آلات و ابزار جراحي كه او براي درمان جسم بيماران به كار مي برده، انجام مي گرفته است. در زمرة پزشكان، اين پزشك به پزشكي معروف است كه هنر درماني او به وسيله دست او كه باز دهنده انديشه و دانش پزشكي او بطور عملي است و همانگونه كه اشاره شد به مدد آلات وابزار جراحي انجام ميگيرد.
او عضو رنجوري كه در بدن درد مي كشد، به كمك جراحي مورد درمان قرار مي دهد و از بدن بيمار چرك ومواد زائد و زيان آور را دور مي كند. براي انجام عمل جراحي آنطور كه از متن نوشته هاي اوستايي و پهلوي مستفاد ميگردد، جراحان آن زمان داروي بيهوشي به كار نمي بردند و عضو رنجور وعليلي را كه مورد جراحي قرار مي دادند، پيش از عمل و پس از آن با داروها و مواد معمول آن زمان ضد عفوني مي كردند.
اكثر جراحي ها فقط در سطح خارجي بدن بوده است و جراحي داخلي بدان صورت كه تصور ميرود، در ميان جراحان ايران باستان معمول نبوده است زيرا دانش پزشكي در آنزمان آنقدر پيشرفه و مجهز نبوده است كه جراحي، به خود اجازه و جرأت بدهد كه يك عضو عليل داخلي را مورد عمل جراحي قرار دهد و شكاف هاي جراحي آنقدر عميق نبوده است كه جراح از عهده بستن و به اصطلاح پانسمان و جلوگيري از خونريزي آن عضو داخلي برنيايد.
پزشك جراح بدن را مي شكافت و به خاطر اينكه به عضو عليل دسترسي پيدا كند (چنانچه اين عضو زير پوستي وبه اصطلاح داخلي باشد) پس از انجام عمل جراحي اعضاء بريده وشكافته شده و پوست بدن بيمار را با مهارت و دقت خاص مي بست براي اينكه اين اعضاء و همچنين پوست بدن جوش خورده و به هم به پيوندند.
در ميان پزشكان گوناگون آن زمان جراحان مشمول گذرانيدن امتحانات سخت در رشته تخصصي خود بوده اند، در صورتي كه پزشكان ديگر مانند پزشك بيماري هاي رواني، پزشك بيماريهاي عمومي و دارو پزشك و غيره آزمايشهاي سختي را نمي گذراندند و يا حداقل در نوشته هاي زرتشتيان از اين آزمايشها نامي برده نشده است.
براساس نوشته هاي اوستايي منجمله و نديداد آزمايش علمي و عملي داوطلب براي اشتغال به حرفه جراحي كه تخصص او بوده به شرح زير است: با توجه به مرامنامه و قوانين امتحاني كه در ونديداد درباره جراحان تعيين شده كانديداي امتحان جراحي مي بايست كه سه عمل جراحي بر روي تن سه نفر غير ايراني يا غير آريائي (منظور ديو ستايان اند) با موفقيت به انجام برساند.
اگر اين سه عمل جراحي بر روي سه تن ديو پرست بدون موفقيت پايان يافته و آن سه تن بيمار از ادامة زندگي مرحوم مي شده اند، كانديداي امتحان جراحي مردود شناخته شده و اجازه نداشته است براي مزادپرستان بعنوان جراح انجام وظيفه نمايد (ونديداد 7 بند 38) اگر كانديداي حرفه كارد پزشكي اين سه عمل جراحي را با موفقيت به پايان ميرسانده مي توانسته است حرفه كارد پزشكي را به شيوة معمول مملكتي و بدون هيچگونه محدوديتي براي مزدا پرستان ادامه دهد (ونديداد 7 بند 39-40) با توجه به وظائف و هنر پزشكي و درماني او مي توان اين پزشك را با جراح امروزي تشبيه و مقايسه کرد ولي نمي توان كارد پزشك ايران باستان را به دلائلي كه در مورد پزشكان ديگر ارائه شد با جراح امروزي برابر دانست. دربارة اجرت پزشكان در ايران باستان در ونديداد به حد كافي سخن رفته است ولي در مورد كارد پزشكان بخصوص گفتگو شده و از آنجائي كه روش پرداخت مزد براي هر گونه حرفه اي و در هر طبقه اي زير نظر مستقيم مراجع دولتي و يك هيئت متدين و مورد اعتماد ديني بوده است، تعيين ميزان اينگونه اجرت ها به صورت استاندارد بوده و اين نرخ تعيين شده در سراسر كشور يكسان بوده است. به استناد ونديداد 7 بند 39-40 كارد پزشكان فوق العاده مورد توجه وتشويق بوده اند.
4-ارور پزشك (اوستايي – Urvaro-baesaza) يا پزشكي كه به كمك عصاره گياهان و داروها بيماري هاي بيماران خويش را درمان مي كرده است – او كسي است كه روش درماني اش به كمك شيره گياهان انجام مي شده است.
در زمان هاي قديم پس از تشخيص نوع بيماري به وسيلة معاينات گوناگون كه روش مخصوص پزشكان بوده است، اين پزشك به عنوان داروي درمان كننده به بيماران خود داروهاي گياهي يا حيواني تجويز مي كرده است. آزمايشها و معاينات او بدانگونه بوده است كه او پس از كشف عضو رنجور و نوع بيماري، بيمار را تحت كنترل مداوم خويش قرار مي داده و به گونه اي كه ذكر شد او را درمان مي كرده است.
حساسيت و به اصطلاح آلرژي، گونه هايي از بيماريهايي بوده اند كه اين پزشك به استناد اوستا بدانها توجه مخصوص مي كرده است و بيشتر جنبة رواني و عدم رعايت موازين بهداشتي از جانب بيماران داشته اند. او پس از تجويز داروهاي گياهي و حيواني ذكر شده عكس العمل هاي عضو معلول را پس از مصرف دارو مورد مطالعه قرار مي داده و به كيفيت داروها و مداواي بيماريها وطبعا" به روشهاي درماني نويني كه به دانش پزشكي او مي افزوده اند، پي مي برده است.
شايد بتوان گفت كه در ميان مايعات نيايشي و قرباني مقدس در دين زرتشتيان كه در اوستا ‹‹ زاوثرا›› ناميده مي شوند كه شربت هوم – انار- ادرار گاو – و شير و غيره از آن گروه هستند، اين پزشك به خاصيت درمان كنندگي آنان ايمان داشته و به بيماران خود مي داده است.
ناگفته نماند كه پزشكان ديگر نيز به داروهاي او يا بهتر بگوييم به توانايي ودانش پزشكي او نياز داشته و پيوسته از او مدد مي گرفته اند. داروهاي مؤثري كه در بالا ذكر شده (ونديداد 7-15 و دنباله) زير نظر مستقيم او و با توجه به دستورها و ضوابط مذهبي به وسيله افراد متخصص و صلاحيتدار تهيه مي شده و براي مصرف در اختيار نيازمندان و پزشكان قرار مي گرفته است.
پزشكان رشته هاي ديگر در هنگام مداواي بيماران خود از مشورت با او غافل نمي شده اند و اين همكاري جز لاينفك نظام پزشكي در ايران باستان در ميان پزشكان گروه هاي مختلف بوده است. نظر به توانايي ومنزلت و وجهه اي كه اين پزشك در اجتماعات ايران باستان داشته ميتوان گفت كه ارور پزشك (گياه پزشك – دارو پزشك) را با داروسازان و دارو شناسان امروز مقايسه كرد.
ولي نبايد فراموش كرد كه با در نظر گرفتن دانش و امكانات دارو سازي آن زمان و مقايسه آنها با متدها و امكانات امروز، يك داروخانه در زمان هاي پيشين در حد يك ‹‹ عطاري›› در امروز بوده و يك دارو ساز آن زمان در امر مقايسه شبيه به يك ‹‹عطار›› در قرن بيستم بوده است و يا در حدود آن.
در نوشته هاي اوستايي آگاهيهاي لازم دربارة چگونگي تهيه داروها وعصاره گياهان در ايران باستان به چشم نميخورد ولي مورخين يوناني و عرب و حتي پزشكي اين اقوام حكايت از توانايي وتبحر ايرانيان در تهيه داروهاي مختلف و مؤثر كه يونانيان و عربها را به اعجاب واداشته است مي كنند.
5- مانتره پزشك (اوستايي – Maoro- baesaza) يا پزشكي كه به كمك و وردهاي مقدس و آسماني درمان مي كرده است. او كسي است كه روش و هنر درماني اش به وسيلة زمزمة كلمات آسماني و قطعات اوستايي كه براي نيروهاي دروني وسلسله اعصاب و فاكتورهاي رواني انسان درمان بخش و فوق العاده مؤثر است، انجام مي شده و جز با اين روش ، او هنر پزشكي و درمان بخشي خويش را به كار نمي انداخته است. (ونديداد 2-29 و 37 ويشت 5-93).
از جمله بيماران و مراجعين او در درجه اول بيماران رواني – مبتلايان به غش و ضعف اعصاب – ديوانگان – و كسانيكه به سكته هاي موقتي دچار مي شوند، هستند.
اين پزشك در مورد بيماراني كه مبتلا به بيماريهاي مختلف رواني بوده اند روشهاي درماني گوناگوني را به كار مي برده و شيوه هاي مختلف درماني را عملي مي كرده است.
عضوي كه اين پزشك مخصوصا" بدان توجه مي كرده و دانش درماني خود را بدان معطوف مي داشته است ، مغز و دستگاه هاي عصبي و يا بهتر بگوييم سلسله اعصاب بوده است.
٭ به نقل از مجله هنر و مردم دوره ۱۵ تير و مرداد ۱۳۵۶

 

ايرانيان باستان هيچ گاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند

 

ايرانيان باستان آخشيج را آلوده نميكردند 

ايرانيان باستان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده بود، نمي‌آشاميدند

آن زمان كه بيماري‌هاي واگير گريبان مردمان زيادي را در گوشه و كنار جهان مي‌گرفت، در ايران باستان هيچ بيماري واگير شيوع نيافت.

تهران _ ۱۵ فروردين 1384_ ميراث خبر
گروه تخصصي، آرزو رسولي: آن زمان كه بيماري‌هاي واگيردار گريبان مردمان زيادي را در گوشه و كنار جهان مي‌گرفت، در ايران باستان، بر اساس شواهد موجود، هيچ بيماري واگيرداري شيوع نيافت.
در مطالعه ايران باستان، يكي از مواردي كه همواره براي پژوهندگان شگفتي آفرين بوده، سطح بالاي رعايت بهداشت در ميان ايرانيان باستان است كه ريشه در اعتقادات آنان داشته است. ايرانيان احترام ويژه‌اي براي آخشيج يا چهار عنصر (آب، باد، خاك و آتش) قائل بودند و معتقد بودند نبايد اين عناصر را آلوده كرد. به خصوص آب و آتش از چندان قداستي برخوردار بودند كه آلودن آنها جزو بزرگترين گناهان شمرده مي‌شد.
امروزه، با آگاهي از انتقال آلودگي‌ها و بيماري‌ها از طريق آب جاري اهميت پاكيزه نگهداشتن آب را بهتر درك مي‌كنيم.
هرودوت مي‌نويسد: «ايرانيان در ميان آب بول نمي‌كنند، در آب تف نمي‌اندازند، در آن دست نمي‌شويند و متحمل هم نمي‌شوند كه ديگري آن را به كثافاتي آلوده كند، احترامات بسياري براي آب منظور مي‌دارند.» (كتاب اول، بند 138).
«استرابون»، جغرافي‌دان يوناني، ‌نيز مي‌نويسد: «ايرانيان در آب جاري استحمام نمي‌كنند، در آن لاشه و مردار نمي‌اندازند، عموما آنچه ناپاك است در آن نمي‌ريزند.»
در زند اوستا نقل است كه تيرداد، پادشاه ارمنستان، برادر بلاش اول اشكاني (51 _ 78 م) كه از خاندان بسيار پارساي زرتشتي بود، مي‌بايست در سال 66 ميلادي به روم مي‌رفت و تاج ارمنستان را از نرون، امپراتور روم، دريافت مي‌كرد. او در مسير خود، براي آن كه مبادا آب دريا را بيالايد، از راه خشكي خود را به روم رسانيد. بسياري از دستورهاي بهداشتي كه ايرانيان خود را موظف به رعايت آنها مي‌دانستند، ريشه پيش زرتشتي داشتند و زرتشت آنها را تقويت كرد. در اعتقادات ايرانيان و سپس زرتشتيان، نفسي كه از سينه بيرون مي‌آيد، آلوده كننده است. به همين مناسبت موبدان زرتشتي به هنگام اجراي مراسم ديني جلو دهان خود را مي‌پوشاندند.
در علم امروز، مي‌دانيم كه بسياري از بيماري‌هاي واگير‌دار از راه تنفس منتقل مي‌شوند و پوشاندن دهان و بيني به خصوص در هنگام بيماري تا چه حد اهميت دارد.
طبيعتا آب دهان نيز آلوده است و ايرانيان هيچگاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند، آنان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده، نمي‌آشاميدند، از ظرف همگاني نمي‌خوردند. دستوراتي كه هنوز در ميان زرتشتيان رعايت مي‌شود. ايرانيان سر غذا صحبت نمي‌كردند. اين كار از نظر اعتقادي، به سبب احترام به خرداد، امشاسپند موكل بر آب، و امرداد، امشاسپند موكل بر گياهان، بوده كه خود يكي از موارد رعايت بهداشت است. عطسه و خميازه و آه ناپسند است و حتي المقدور بايستي از آنها پرهيز كرد. آب بايستي زلال و صاف و پاك نگاه داشته شود. آنچه ناپاك و نجس است، از قبيل مدفوع يا پارچه آلوده با خون، يا از همه اينها ناپاك‌تر، مردار را نمي‌گذارند با سرچشمه طبيعي آب چون درياچه و نهر و چاه آب تماس پيدا كند. ايرانيان براي شست و شو هيچگاه داخل آب فرو نمي‌رفتند بلكه آب به حد نياز بر مي‌داشتند. اگر جسمي خيلي آلوده بود، ابتدا آلودگي آن را با ماده ديگري بر طرف مي‌كردند و سپس با آب شست و شو مي‌دادند. معمولا اين ماده واسط ادرار گاو بوده كه حاوي آمونياك و ضد عفوني كننده است. در فارسي ميانه به آن گومز Gomez (فارسي امروز: كميز) يا پادياب Padyab مي‌گفتند. به هنگام آلودگي شديد پس از ضد عفوني كردن جسم آلوده با گومز، آن را با خاك خشك نيز پاك مي‌كردند و سپس با آب مي‌شستند.
احكام پاك نگهداشتن آتش نزد ايرانيان كمتر از آب نبوده است. در ايران، هيچگاه جسد مرده را نمي‌سوزاندند و براي نابود كردن زباله نيز از سوزاندن استفاده نمي‌كردند تا آتش، اين آفريده سودمند خداوند، و نيز هوا را آلوده نسازند. تنها چوب خشك و تميز و مواد خوشبو و نذورات بي‌غش را به شعله‌هاي آتش پيشكش مي‌كردند. حتي به هنگام پخت و پز، نهايت احتياط را مي‌كردند تا چيزي به آتش نيفتد. براي از ميان بردن زباله‌ها از راه‌هاي ديگري غير از سوزاندن استفاده مي‌كردند كه در نوع خود بسيار جالب بود. فضولات پاك و خشك را (مانند استخوان آفتاب خورده) در خاك دفن مي‌كردند. اما براي زباله‌هاي ديگر، اتاق‌هاي كوچك و مجزايي مي‌ساختند به نام لرد Lard.
همه طرف اين اتاق بسته بود و تنها روزنه آن به خارج، منفذي مانند لوله بخاري بود كه در سقف مسطح آن تعبيه مي‌شد و پلكاني به آن مي‌رسيد. زباله آلوده را از اين منفذ به درون اتاق مي‌انداختند و وقتي اتاق به اندازه كافي پر مي‌شد، اسيد روي آن مي‌ريختند تا زباله از ميان برود. ظاهرا اين رسم در ميان زرتشتيان اطراف يزد تا حدودي باقي مانده است.
يكي ديگر از موارد بهداشتي كه در ايران آن زمان به درستي رعايت مي‌شد، مبارزه با حشرات زيانبار و آلوده كننده تحت عنوان كلي «خرفستران» بود. كاري كه امروزه با مواد شيميايي حشره كش انجام مي‌دهيم، در آن زمان با ابزاري به نام «خرفسترگان» يا «خرفستركش» انجام مي‌شد كه در پهلوي، به آن «مارغن» يا «ماركش» مي‌گفتند و عبارت از چوبي بود كه به دسته آن تسمه‌اي چرمي متصل بود. كشتن خرفستران همچون ساير موارد بهداشتي چنان پشتوانه اعتقادي يافته بود كه از ثواب‌هاي بزرگ به شمار مي‌آمد. اين رسم تا اواسط سده نوزدهم ميلادي هم در ميان زرتشتيان كرمان رايج بود و روزهاي خاصي به صحراهاي اطراف شهر مي‌رفتند و حشرات و جانوران نامطبوعي چون مار و سوسمار را مي‌كشتند. از آنجا كه سپندارمد، امشاسپند موكل بر زمين است و اوست كه محصولات كشاورزي در معرض گزند خرفستران را محافظت مي‌كند، اين مراسم در روز جشن سپندارمد (ششم اسفند) برگزار مي‌شد.
در اعتقادات ايراني، همان گونه كه جسد و مردار نجس و آلوده است، هر آنچه از بدن جدا شود نيز حكم مردار را پيدا مي‌كند و آلوده است. از اين رو، كوتاه كردن مو و ناخن با تشريفات بهداشتي خاصي همراه بوده است. ناخن يا موي چيده شده را كه ماده مرده يا «هخر» ناميده مي‌شد، در پارچه‌اي مي‌پيچيدند و در حالي كه آستين‌ها را بالا زده و بسته را دور از بدن خويش نگهداشته بودند، آن را به لرد (اتاق زباله) يا زميني باير مي‌بردند و در حالي كه «سروش باژ» (يكي از دعاهاي زرتشتي) مي‌خواندند، سه شيار روي زمين مي‌كشيدند و بسته را روي زمين مي‌گذاشتند و اندكي خاك روي آن مي‌ريختند.
رعايت همه اين موارد، در حفظ بهداشت عمومي موثر است. طبعا چنين مردمي براي بهداشت شخصي نيز اهميت خاصي قائل بودند. هر ايراي مومني بايد جسمي پاك و طاهر داشته باشد. زرتشتيان پيش از هر نماز از نمازهاي پنج گانه روزانه، بايد دست و صورت و پاي خويش را مي‌شستند و در اصطلاح امروزي، وضو مي‌گرفتند. همانند دين امروزي ما، غسل‌هاي متعددي هم داشته‌اند كه به آن، «اوريخت» مي‌گفتند، به معني «آبريزي».
پاكيزگي ايرانيان شامل خانه و مسكن آنان نيز مي‌شد. خانه‌ها هميشه آب و جارو شده بود و پيش از هر جشن يا روز مقدس خانوادگي، خانه تكاني مي‌كردند.
اين اندازه اهميتي كه براي پاكيزگي قائل بودند، ناشي از انديشه‌اي اعتقادي است كه گيتي را صحنه نبرد بي‌امان ميان نيكي و بدي مي‌داند. بدي همواره نيكي را تهديد مي‌كند و هر مومني بايد با انجام دادن اعمال خوب و رعايت بهداشت و پاكيزگي كه خود بخشي از نيكي است، به ياري آنچه پاك و نيك است برود و از پاكيزگي به عنوان اسلحه در برابر هجوم بدي و شقاوت به دنياي مادي سود ببرد. پاكيزگي از اخلاق و اخلاق از پاكيزگي جدا نيست.
هر گونه آلودن آفرينش‌هاي بي‌جان با پليدي، قدغن و حرام است. در قوانين طهارت، پاك نگهداشتن فلز نيز به عنوان عنصري كه از آسمان است، اهميت دارد و فلزات گرانبها را نبايد به دست بدكاران داد. با اين انديشه و اعتقاد، ايرانيان به هنگام صدقه دادن دقت مي‌كردند تا صدقه را به مستحق آن برسانند.
منابع:
بويس، مري، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي‌زاده، جلد 1ول، تهران: توس، 1374.
بويس، مري، «ديانت زرتشتي در دوران متاخر»، در ديانت زرتشتي، ترجمه فريدون وهمن، تهران: انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1348.
پور داود، ابراهيم، يشت‌ها، جلد اول، تهران: طهوري، 1347.

 


تل بندويي‌ها خانه‌هاي شش هزار ساله خود را با خشت‌هاي بزرگ و سقف‌هاي حصيري مي‌ساخته‌اند

تهران- 22 فروردين 1384- میراث خبر
گروه استان‌ها: باستان‌شناسان با آخرين كاوش‌ها و بررسي‌هاي خود در محوطه باستاني تل‌بندو چندين فضا و ساختار معماري ساكنان اين محوطه در شش هزار سال پيش را شناسايي كردند.
محوطه باستاني تل بندو يكي از محوطه‌هاي مهم استان فارس است كه در منطقه نور‌آباد جاي گرفته و تاكنون در كاوش‌هاي باستان‌شناسي اشيا و آثاري مربوط به هزاره چهارم پيش از ميلاد تا دوره هخامنشي و سده‌هاي هفتم و هشتم هجري قمري از آن به دست آمده است.
«احسان يغمايي» سرپرست هيات كاوش‌هاي باستان‌شناسي در مورد شناسايي بقاياي معماري، گفت:« در دو فصل كاوش در اين محوطه باستاني تاكنون توانسته‌ايم در چندين نقطه بيش از 300 مترمربع از ساختارهاي معماري و فضاهاي مختلف را شناسايي كنيم.»
وي با اشاره به اين نکته ‌كه هنوز هيچ بناي كاملي در اين محوطه به دست نيامده است، در مورد معماري مردمان اين محوطه، گفت:« ساختار معماري اين تپه با بلوك‌هاي خشتي بزرگ كه بدون ملاط كنار يا روي هم چيده شده‌اند، به دست آمده است. همچنين سقف اين سازه‌ها با حصير يا ني ساخته شده است.»
به گفته يغمايي در هر فضاي معماري كشف شده در بندو يك اجاق براي گرما و كز‌دادن پوست ديده مي‌شود. وی همچنین گفت: «بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه عمر مفيد سازه‌هاي بندو 6 تا 7 ماه بوده و بناهاي اين محوطه ماندگاري موقت داشته‌اند.»
همچنين باستان‌شناسان در آخرين بررسي‌ها و كاوش‌هاي خود در بندو بخش بسيار كمي از يك معماري خشتي بسيار منظم را كشف كردند.
به گفته يغمايي اين بنا كه احتمال دارد ارگ يا معبد باشد مربوط به هزاره چهارم پيش از ميلاد است و به كاوش‌هاي گستره نياز دارد.
كاوش‌هاي باستان‌شناسي در محوطه باستاني تل‌بندو توسط دانشگاه آزاد اسلامي واحد كازرون و با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور انجام مي‌شود.

 

صفحات جدید تاریخ فلز گری ایران در تپه معمورین ورق می خورد

كارگاه‌هاي فلزگري، قالب‌هاي خاص توليد محصولات فلزي، شمش‌هاي تهيه شده از قالب‌هاي ورز داده شده، كوره‌هاي استوانه‌اي با سوراخ‌هاي متعدد در بدنه آن، يافته‌هايي است از تپه معمورين که نشان ازغناي صنعت فلزگري و مركز صدور محصولات به ساير نقاط ايران در سه هزار سال پيش از ميلاد دارد.

تهران _ ۲۱ ارديبهشت 84 _ ميراث خبر


گروه اجتماعي: كارگاه‌هاي فلزگري، قالب‌هاي خاص توليد محصولات فلزي، شمش‌هاي تهيه شده از قالب‌هاي ورز داده شده از نوعي گياه مخصوص و حجم عظيمي كنستانتره (فلز تغليظ شده) به اندازه نخود، كوره‌هاي استوانه‌اي با سوراخ‌هاي متعدد در بدنه آن، يافته‌هايي است كه 15 سال پيش از تپه ناشناخته به نام معمورين كه اكنون در فرودگاه بين‌المللي امام قرار گرفته، به دست آمد كه به گفته سرپرست گروه كاوش اين تپه تاريخي، بررسي آن ها از غناي صنعت فلزگري و مركز صدور محصولات به ساير نقاط ايران از جمله اريسمان نطنز در سه هزار سال پيش از ميلاد خبر می دهد.


به گفته «جعفر مهر‌كيان»، اين يافته‌ها كه 15 سال است در انباري در محوطه 13 هزار هكتاري فرودگاه امام، بدون پژوهش و بررسي رها شده، براي باستان‌شناسان حايز اهميت بسيار بوده و نشانه‌هايي ارزشمند از مراحل مبهم تاريخ فلزگري و چگونگي تعامل بين مناطق مختلف ايران و تپه معمورين در اين زمينه است.

مهر‌كيان،قالب‌هاي دو طرفه منحصر به فردي را كه از يك سوي آن ابزار چرم چون گزن و كاتر و از سوي ديگر نيزه و خنجر توليد مي‌شد، از ديگر آثار كشف شده عنوان كرد و افزود: «اين آثار از پيشرفت مردم سفال خاكستري در فن صنعتگري بوده و قالب‌هايي منحصر به فرد در ميان خيل كثيري قالب‌هاي ريخته‌گري که به شكل قايق و براي توليد ابزاري خاص به كار برده مي‌شدند، پيدا شده است.»


به گفته وي افزون بر قالب‌هاي يافت شده از تپه معمورين، قطعات شكسته شمش‌هايي يافت شد كه در قالب‌هاي مخصوصي ساخته مي‌شدند تا در صورت لزوم ذوب شده و با استفاده از قالب‌هاي ديگر، تبديل به ابزار مورد نياز شوند.


مهر‌كيان همچنين با تاكيد بر ‌اهميت دانه‌هاي مس تغليظ شده به اندازه نخود، گفت: «كشف اين دانه‌ها، سئوالات و ابهامات بسياري را براي باستان‌شناسان به وجود آورده است زيرا چندين احتمال در رابطه با تحليل وجود اين دانه‌ها در تپه معمورين وجود دارد.»


وي در توضيح گفت: «از جمله احتمالات اين است كه شايد دانه‌هاي فلز يافت شده، از يك منطقه شناخته شده چون اريسمان نطنز به اين مكان وارد شده زيرا در اين منطقه نيز به مقدار زياد و خارج از نياز افراد ساكن آن منطقه فلز تلغيظ شده يا كنستانتره توليد مي‌شده است و اين احتمال هم وجود دارد كه در حد فاصل اين تپه، معدنی وجود داشته كه تا‌كنون شناسايي نشده است و از این منطقه صادرات فلز صورت می گرفته است و يا حتي خارج از اين دو حالت شايد مكان ديگري وجود داشته كه از آن مقدار زيادي از محصولات فلزي تغليظ شده به تپه معمورين صادر مي‌شده است.»


اما در عین حال مهر‌كيان با بيان اين‌كه نتايج حاصل از كاوش‌هاي صورت گرفته در اریسمان نطنز توسط هيات باستان‌شناسي ايراني و آلماني نشان مي‌دهد در آن جا بيش از نيازهاي محلي (سربره) پيدا شده افزود: «پيدا شدن اين سربره (اضافات فلزي) گوياي توليد انبوه كنستانتره مس است که شايد در آن زمان اين كنستانتره‌ها به مكان‌هاي ديگري همچون تپه معمورين صادر مي‌شده و در اين مكان مراحل ديگر فلزگري روي اين گنستانتره‌ها انجام مي‌شده است ،اگرچه باید این نکته را هم در نظر داشت که هنوز معدنی در اطراف اریسمان نطنز که گویای این مطلب باشد ،یافت نشده است .


وي عقيده دارد در حال حاضر اثبات اين موضوع دشواري‌هاي گذشته را ندارد زيرا با آناليز و تجزيه و تحليل درصد آميزه‌هاي درون اين اشيا مي‌توان خاستگاه آنها را پيدا كرد و از اين طريق راه شناخت ارتباطات تاريخي در گذشته مشخص و به اين سئوال كه آيا اشيا فلزي قيطريه نيز در تپه معمورين ساخته شده‌اند يا خير نيز پاسخ داده مي‌شود. زيرا اين احتمال نيز وجود دارد به علت نزديكي سايت قيطريه به تپه معمورين اشيا فلزي آن توسط صنعتگران تپه معمورين ساخته شده باشد.


به گفته مهركيان، با توجه به اين نكته كه هنوز معدن مس اريسمان نطنز نيز كشف نشده علت توليد انبوه كنستانتره در اين مكان نامشخص است، لزوم مطالعات و بررسي‌ها روي يافته‌هاي تپه معمورين به منظور ارتباط آن با يافته‌هاي كشف شده از تپه‌هاي ديگر تشديد مي‌شود.


وي در مورد مرحله نخستين الگوي فلزگري مردم سفال خاكستري گفت: «در مرحله نخست صنعتگران عصر آهن چاله‌هايي را ايجاد كرده و در آن چوب مي‌ريختند و بعد سنگ معدن را داخل چاله قرار داده و سپس بار ديگر چوب‌هايي را روي سنگ‌هاي معدن مي‌ريختند تا بتوانند فلز را ذوب كرده و به آن شكل دهند و با ساخت اشياي گوناگون از آن استفاده كنند.


ولي اين مرحله از صنعت فلزگري خيلي زود پيشرفت كرده زيرا مردم سفال خاكستري پس از آن اقدام به ساخت كوره‌هاي استوانه‌اي با سوراخ‌هاي بسيار كرده‌اند و از آن جا كه ذوب فلز گازهاي سمي با آميزه‌هاي مختلفي كه استنشاق آن در فضاي بسته مرگ‌آور است، توليد مي‌كند،كوره‌ها را در فضاي باز احداث مي‌كردند.

چنان‌چه مهركيان مي‌گويد، وجودچندين قالب ريخته‌گري براي ابزارهاي گوناگون و بيش از نياز يك جامعه روستايي نشان از تخصص بالا و مهارت فلزگري و ريخته‌گري در اين مكان دارد.

وي افزود: «وجود قالب‌هاي توليد شمش در تپه معمورين كه از نوعي گياه ورزدان تهيه مي‌شده نيز بسيار قابل تامل است زيرا پس از مرحله ذوب فلز در كوره‌هاي استوانه‌اي آنها را در قالب‌هاي يك شكل و يك اندازه‌اي قرار مي‌دادند تا در صورت لزوم از آن‌ها استفاده كنند بدين صورت كه فلز سرد شده به صورت شمش را بار ديگر ذوب كرده و شكل بدهند.

اين تخصص و مهارت بالا در دوره عصر آهن تنها از نخبگان و عده خاصي از مردم برخي امده به طوري كه اين افراد اسرار كار خويش را به سختي بيان كرده و در اين حيطه تنها عده خاصي را برمي‌گزيدند و به همين لحاظ بود كه آن زمان اين صنعت ارزش خاصي نزد مردم داشته است.

مهركيان ادامه داد: «اما به تدريج اين صنعتگران كه اسرار خويش را هرگز، بازگو كردند. براي به كارگيري دانش خود در ديگر نقاط ناچار به مهاجرت شدند و همين اتفاق و بيگانه بودن آنها نزد مردمان ديگر در مكان‌هاي جديد منزلت آنها كاهش داد. كه اين اتفاق آغازگر تحولات و دگرگونه شدن صنعت فلز بود. چنان‌چه مهركيان مي‌گويد: «دوره عصر آهن براي بشر جهش‌هاي باورنكردني در عرصه‌هاي توسعه توليد فلز و رفاه در زندگي روزانه مردم به همراه داشت كه شناخت و تجربه و تحليل اين دوره مي‌تواند گام‌هاي موثري در شناخت تاريخ بشري بردارد.

ازسایت اوشیان

نوشته شده توسط sina در با موضوع: دانش | لینک ثابت |

دریغ است ایران که ویران شود