سه شنبه 1386/04/05
در مورد امور ماليه داريوش براي هرايالتي يك ماليات جنسي و نقدي مقرر داشت. سپاه ايران در اين دوره به صورت مرزي اداره ميشد و همچنين تعداد سپاهيان و پادگانهاي هر ساترايي تعيين گرديده بود34.
داريوش در ادامه اقدامات اصلاحي خويش دستور تنظيم و استاندارد شدن اوزان و مقياسها را صادر كرد و جمعآوري ماليات و پرداختها را قاعدهمند كرد .
ضرب سكه نقره به شكل به صورت گسترده و رسمي در همين عصر و با يك وزن استاندارد شده ه دستور او رايج شد.
فهرست خزانهداران تختجمشيد از سال 490 ق.م در الواح تختجمشيد ثبت شده است. به طور مثال شخصي به نام "بردكمه" از سال 490 تا 446 ق.م عنوان خزانهدار كل ايران را داشته و جيره ماهيانه بسيار زيادي كه ثبت شده نشان ميدهد از اهميت فوقالعادهايي برخوردار بوده وطبق اسناد تنها خزانهداري بوده كه اين مدت طولاني سمت خويش را حفظ كرده است. در كنار اين خزانهدار اصلي خزانهدارهاي ديگري بودهاند كه در مواقع ضروري از آنها استفاده ميگرديده است . در آن دوران سيستم اداري و مالي دقيقي طراحي و اجرا شده بود به طوري كه حتي نام انبارداران قسمتهاي مختلف بيست و پنج ساتراپي ايران و چند پادشاه بعد از داريوش به خوبي معلوم است .
گمرك براي نخستين بار به معناي امروزي آن در تمام شهرهاي بزرگ ايران به دستور داريوش اول برپا شده بود و كليه كالاهايي كه وارد يا خارج ميشدند مشمول اخراج ميشدند. پادشاهان هخامنشي جهت امور مملكتي از هياتي از مشاوران حكومتي استفاده مي كردند و در كنار آن در امور مالي و سياسي و... از خشتروبان نيز نظر مشورتي ميخواستند چنانكه پولياس در كتاب تاريخ خود در فصل يازدهم بند سه همين نكته را اشاره ميكند و بيان مينمايد كه : داريوش نخستين كسي است كه ميزان خراج پرداختي اقوام خود را تعيين كرد و در تعيين ميزان آن از نظر استانداران استفاده كرد و ميزان خراج را پس از مشورت به نصف كاهش داد 35.
همچنين جهت بايگاني اسناد خزانه مركزي تأسيس شد و اسناد چندين دهه در يك تالار بزرگ در تخت جمشيد بايگاني ميشد36.
اينها و موارد منعقد ديگر به خوبي نشان ميدهد كه نظام اداري عظيمي كه در زمان هخامنشيان به وجود آمده يك هدف اصلي داشته و آن جلوگيري از فساد و ايجاد نظم و حركت ه سوي توسعه يافتگي و رفاه و تامين اجتماعي و بهزيستي مردم در قلمرو خويش تا چندين دهه، مردم در آن دوران نسبت به مردمان هم عصر خويش از رفاه بيشتري برخوردار بودهاند .
زيرا مشاركت مردم در برنامههاي رفاهي هخامنشيان، نظم، مسووليتپذيري حاكمان، سيستم اداري منظم، فقدان فسد به صورت گسترده در حكومت و همچنين برنامهريزي دقيق در كليه امور از مهمترين عوامل توسعه رفاه و تامين اجتماعي است كه در آن روزگار وجود داشته است .
از اينرو دوران حكومت هخامنشيان بدون شك يكي از درخشانترين دوراني بوده است كه مردم به چشم ديدهاند حكومتي كه در جهت توسعه و رفاه مردم اين سرزمين تلاش فراواني از خود بروز دارند و صفحات درخشاني را از خود بيادگار گذاردند .
- درباره توسعه و گسترش آموزش و پرورش كه از عوامل اصلي و اساسي رفاه و تامين اجتماعي است هخامنشيان كوشش بسيار زيادي به عمل آوردند و برخلاف تصور چنانكه منابع تاريخي نشان مي دهدعموم مردم از آموزش و تحصيلات برخوردار بودند و مانعي براي تحصيل كسي وجود نداشت .
البته فرزندان طبقه اشراف و بالاي جامعه از آموزشهاي متفاوتي برخوردار بودند كه عملا توسط قشر پايين جامعه دسترسي به آن امكان پذير نبود . همانطوري كه امروز هم وجود دارد . وظيفه تعليم و تربيبت در اوايل حكومت هخامنشيان برعهده موبد موبدان و روحانيون مذهبي بود و پس از آن به تدريج اقشار ديگر جامعه از جمله دانشمندان به اين حوزه وارد شدند.
تربيت كودكان و نوجوانان در اين دوره بيشتر با اين هدف صورت ميگرفت كه آنان را دلير و فداكار و خردمند و مفيد به حال كشور پرورش دهند .
در نظام آموزشي عصر هخامنشي فرد ايراني ميبايست چنان پرورش مييافت كه براي جامعه عضو مفيد و سودمند باشد و منظور از تربيت آن بود كه جوانان را دلير و فداكار، خردمند و آراسته به زيور اخلاق و بالاخره مفيد به حال كشور و جامعه بار آيند37.
در پندنامه "آذرباد ما را اسپندان " آمده است .
اگر تو را فرزند خردسال باشد او را به دبستان بفرست زيرا افروغ دانش چون ديده روشن و بيناست .
آوزگاران را "ايثيراپائيتي " (Aethrapaiti) يا هيربد دانشمند مي خواندند و هر يك پنجاه تن شاگرد بين هفت تا پانزده سالگي سپردند و آنان مي بايستي روزي هشت ساعت به فرا گرفتن درس بپردازند.
معلم كسي بود كه از دانش و آگاهي لازم برخوردار باشد و همواره به مطالعه بپردازد .
اي زرتشت مقد كسي را معلم بخوان كه تمام شب مطالعه كند او از خردمندان درس بياموزد تا ازتشويق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب باشد و به عالم مقدس روحاني يعني بهشت نائل گردد38.
معلمان نيز به چند رشته و مرتبه تقسيم ميشدند:
- معلمين ديني، سوادآموزي، تربيت بدني و معلمان علوم ديگر مانند معلمين ساب علمالاشياء، كشاورزي و...
- معلمان ديني را مغان و هيربدان يا "آثراوان" يا دو "فرهنگ خوانان"و اندرزپتان و همچنين معلمان در باري و معلمان عمومي كه آنان نيز بر حسب سن و خصوصيات دانش آموزان تعيين ميشدند .
براي تربيت و آموزش اطفال از ميان پيران و اشخاصي را انتخاب مي كردند كه بتواند اخلاق آنان را نيز پرورش دهد و براي نوجوانان از ميان مردان و براي مردان اشخاصي را كه بتوانند آنان را براي شناسايي و رعايت احكام و دستورات حكومت آماده تر كند و براي پسران نيز از ميان خودشان اشخاصي را براي سرپرستي انتخاب مي نمودند.
اولين مراكز آموزشي در ايران باستان دوران هخامنشي، آتشكدهها بود و چنانچه نظامي ميگويد :
چنين بود رسم اندر آن روزگار كه باشد در آتشگه آموزگار
فصل ششم
كه از حدود يكصد و چند آتشكده به اين امر مهم اختصاص داشته است39.
از جمله مدارس ديگر كه در دوره هخامنشي وجود داشته و بعدها در زمان ساسانيان شاهد آن هستيم ، مدراس "رها" و ديگري "نصين" است 40.
از تعداد شاگردان اين مدارس كه در حدود هشتصد نفر ذكر شده ميتون به تشكيلات منظم و سازمان مجهز آنها پي برد . علاوه براين مدراس ديگري با تنوع و گوناگوني بيشتر چون مداس، فني و حرفهاي و همچنين حوزههاي فلسفي، مانوي،مزدكي، زرتشتي، يهودي و مدارس علمي و ادبي چون پزشكي، رياضي، نجوم و ... وجود داشته كه زمينه را براي پيدايش اين دانشگاه جنديشاپور را بعدها فراهم كرده است 41.
دانش آموزان و شاگردان در ايران باستان از چند نظر به چند رشته تقسيم نمودهاند:
1. دانشآموزان خاص كه شامل: شاهزادگان و بزرگزادگان(اشراف) و درباريان، ساتراپ شهربانان، دبيران، افسران ارشد، بود كه علوم جنگي و سياسي و كشور داري را ميآموختند.
2. دانشآموزان حرفهاي كه شامل فرزندان مغان، هيربدان و موبدان بودند علوم ديني را فرا ميگرفتند و فرزندان پيشهوران و اصناف و صنعتگران و كشاورزان و غيره كه هريك فنون وصنايع پدري را ميآموختند.
3. دانشآموزان عمومي كه شامل فرزندان آموزگاران، كارمندان، بازرگانان كه آموزش فرهنگي، اداري و اقتصادي كشور را ميآموختند.
از چگونگي كامل دانشگاهها و مراكز آوزش عالي در دوران هخامنشي به علت از بين رفتن مدارك اطلاع كاخي در دست نيست ولي شواهد باقي مانده وجود آموزش عالي را در اين زمان همانطور كه گفته شد تاييد ميكند .
زيرا در اوايل عهد هخامنشي مكتبهاي سده در اكباتان و ديگر درسارد و سمرقند تأسيس شده كه گفته ميشود در آنها پزشك، دبير، كاهن پرورش مييافتند و احتمال دارد كه غير از اينها مدراس ديگري وجود داشته كه جز آنها به زمان كنوني نرسيده است .
گفتهاند كه يكي از قديميترين مدارس، ايرانين باستان، مكتب اكباتان است اين مدرسه يكصدسال پس از زرتشت توسط يكي از شاگردان او تأسيس گرديد و با يكصد شاگرد به درمان كردن مردم ميپرداختند.
فلوطرحس نوشته است كه در مكتب سده و اكباتان كه شخصا به آن راه يافته بود حكمت، نجوم، طب، جغرافيا تعليم داده ميشد و يكصد شاگرد در آن به تحصيل مشغول بودند 43.
در دروه هخامنشي علاوه بر دانشكدهاي براي تحصيل طب در سائيس مصر چند مدرسه عالي مهم نيز در شهرهاي بورسيبا ، ميلت و از ارخويي تأسيس گرديد به علاوه در آذربايگان، ري و بلخ نيز محققاتي وجود داشته است 44.
تحصيل در مدرسه معمولا از سن هفت سالگي تا چهارده، پانزده سالگي ادامه مييافت و كودكان و نوجوانان خواندن و نوشتن و علوم مقدماتي و اوليه را در محيط آموزشگاه فرا ميگرفتند. مدرس عمومي در نقاط مسكوني و در نزديكي محل كسب بازار و محل زندگي اكثريت ساخته ميشد تا كليه مردم و فرزندانشان به راحتي بتوانند از آن برخوردار شوند .
در كتاب يونان و بربرها در مورد محمل مردسههاي ايرانيان باستان چنين نوشته شده كه ايرانيان براي مدرسه جايگاه مخصوص دارند كه جايگاه آزادي ناميده ميشود 45.
بخش هفتم
درباره چگونگي گذران اوقات فراغت كه يكي از عوامل مهم در بهبود و توسعه رفاه و تامين اجتماعي و از دغدغه مهم كنوني كشورهاي توسعه يافته است هخانشيان در دوران باستان اقدامات بسيار مهمي انجام داده و كوشيدهاند تا هر چه بيشتر و بهتر زندگي مردم به شادي و رفاه بگذرد به همين لحاظ علاوه بر جشنهاي سالانه در هر ماه حداقل يك روز را به جشن و پايكوبي و شادي و تفريح ميپرداختند. ايرانيان باستان روزهاي بسياري از سال را شادمانه جشن ميگرفتند و در اين روزها با مراسمي دلانگيز و شاديآفرين فرشتگان نيكي را تقديس و اهورامزا را ستايش ميكردند. به همين جهت است كه در اكثر كتيبههاي ايران باستان با چنين مضاميني روبرو ميشويم اهوارامزدا مردم را آفريد .
و از خداي بزرگ و يكتا كه به شهر شادي ارزاني فرمود، سپاسگزاري شده است .
تعداد جشنها درايران باستان زياد و رسم برا ين بود كه كليه جشن را با پرستش اهوارامزدا آغاز مينمودند. بدين معني كه پيش از شروع برنامههاي اصلي جشن دعايي از اوستا خوانده و سپس برنامه اصلي جشن آغاز ميگرديد.
از بسياري جشنها در ايران باستان چنين پيداست كه ايرانيان براي شاديهاي زندگي ارزش فراوان قائل بودند و طبع انساني و روح دادگري و بيزاري از خونريزي و گرايش به راستي و درستي كرداري و مهرباني خود دليل بارزي بر طبع لطيف و شادي آفرين نياكان ما ميباشد.
همانطور كه گفته شد، جشنهاي ايران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهيانه تشكيل ميشد كه جشنهاي سالانه به ترتيب درجه اهميت و برزگداشت عبارتند از:
1- جشن نوروز يا جشن بهاران
2- جشن مهرگان كه از اول مهر تا 30 روز تمام جشن برپا ميكردند اين عيد به مناسبت پيروزي فريدون بر ضحاك ماردوش است .
3- جشن سده يا سدك كه به مناسبت سپري شدن صد روز از زمستان برپا ميشد و به نام جشن پيدايش آتش معروف است .
4- جشن زايش آشوزرتشت كه در روز ششم از ماه فروردين برپا ميشد و روز خانوارده بود زيرا در اين روز مشيه و مشياد مرد و زني كه در آيين مزديستي مانند آدم و حوا ميباشند به دنيا آمدهاند .
5- جشنهاي گامان بار، كه در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز يعني روي هم يك ماه در هر سال برگزار ميشده است .
6- جشن سيرسور كه در روز چهاردهم دي ماه به منظور دفع آفات شيطاني و امراض گوناگون برگزار ميشد و آن را سير سور ميگفتند .
7- جشن پنجه يا پنجه درديده كه در اواخر ماه دوازدهم برگزار ميگرديد و براي شادي روان گذشتگان و دستگيري از مستمندان پرداخته ميشد و با خواندن سرودهايي از اوستا، آمرزش و رستگاري نياكان خود را از اورمزد توانا مي خواستند.
اما جشنهاي ماهيانه بدين ترتيب بود كه چون نام هر يك از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق ميشد، آن روز را جشن ميگرفتند پس در هر ماه يك روز مخصوص جشن ماهيانه بود به جز ماه دي كه سه جشن داشتند.
بنابراين با توجه به صورت اسامي روزهاي جشنهاي ماهيانه از اين قرار بوده است:
1.نوزدهمين روز در فروردين ماه جشن فروردينگان
2.سومين روز در ارديبهشت جشن ارديبهشتگان
3.ششمين روز خورداد ماه جشن خوردادگان
4.سيزدهمين روز در تيرماه جشن تيرگان
5.هفدهمين روز در امردادماه جشن امردادگان
6.چهارمين روز در شهريورماه جشن شهريورگان
7.شانزدهمين روز در مهر ماه جشن مهرگان
8.دهمين روز در آبان ماه جشن آبانگان
9.نهمين روز در آذرماه جشن آذرگان
10.هشتمين روز در ديماه جشن ديگان
11.پانزدهمين روز در ديماه جشن ديگان
12. بيست و سومين روز در ديماه جشن ديگان
13. دومين روز در بهمنماه جشن بهنمگان
14. پنجمين روز در اسفندماه جشن اسفندگان
خلاصه آن كه ايرانيان باستان در عصر هخامنشي با فرهنگ و تمدن درخشان خود كه گنجينه عظيمي از هنر، انديشه، اخلاق، فرزانگي، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگوني كه در جهت رفاه و تامين اجتماعي مردم اين سرزمين به عمل آورند، كوشيدند تا اين مهم و حياتي را در ميان مردم به بهترين نحو به اجرا درآورند زيرا دريافته بودند كه به- زيستن سر بقا و توسعه جامعه و كور به سوي تعالي است و تا اين مهم حاصل نيايد جامعه توسعه نمييابد و حكومت دوام نميآورد .
بدين منظورآنان با استفاده از تمام عوامل ممكن كه شرح آنها گذشت تلاش كردند تا حداكثر رفاه و بهزيستي و امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و... را در جامعه به وجود آورند .
علاوه بر آن كوشيدند تا فرد ايراني را چنان پرورش دهند كه براي جامعه عضو مفيد و سودمندي باشد و وظايف خود را در قبال ميهن به انجام برساند و با عادت دادن كودكان و جوانان به كارهاي دسته جمعي حس همكاري و جوانمردي را در ايشان ايجاد نموده و در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران كوشا باشند، از قوانين جمعي پيروز نمايد آن را محترم دارد و گذشته از آن از انديشه و كردار نكوهيده در امان باشند. زيرا مي دانستند كه "دل تهي بدي جويد و دت تهي به گناه گرايد"
از اين رو برماست كه ميراث فرهنگي و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماريم بدينوسيله از خودبيگانگي و فرار مغزها در جامعه جلوگيري نماييم .
از سایت
داريوش در ادامه اقدامات اصلاحي خويش دستور تنظيم و استاندارد شدن اوزان و مقياسها را صادر كرد و جمعآوري ماليات و پرداختها را قاعدهمند كرد .
ضرب سكه نقره به شكل به صورت گسترده و رسمي در همين عصر و با يك وزن استاندارد شده ه دستور او رايج شد.
فهرست خزانهداران تختجمشيد از سال 490 ق.م در الواح تختجمشيد ثبت شده است. به طور مثال شخصي به نام "بردكمه" از سال 490 تا 446 ق.م عنوان خزانهدار كل ايران را داشته و جيره ماهيانه بسيار زيادي كه ثبت شده نشان ميدهد از اهميت فوقالعادهايي برخوردار بوده وطبق اسناد تنها خزانهداري بوده كه اين مدت طولاني سمت خويش را حفظ كرده است. در كنار اين خزانهدار اصلي خزانهدارهاي ديگري بودهاند كه در مواقع ضروري از آنها استفاده ميگرديده است . در آن دوران سيستم اداري و مالي دقيقي طراحي و اجرا شده بود به طوري كه حتي نام انبارداران قسمتهاي مختلف بيست و پنج ساتراپي ايران و چند پادشاه بعد از داريوش به خوبي معلوم است .
گمرك براي نخستين بار به معناي امروزي آن در تمام شهرهاي بزرگ ايران به دستور داريوش اول برپا شده بود و كليه كالاهايي كه وارد يا خارج ميشدند مشمول اخراج ميشدند. پادشاهان هخامنشي جهت امور مملكتي از هياتي از مشاوران حكومتي استفاده مي كردند و در كنار آن در امور مالي و سياسي و... از خشتروبان نيز نظر مشورتي ميخواستند چنانكه پولياس در كتاب تاريخ خود در فصل يازدهم بند سه همين نكته را اشاره ميكند و بيان مينمايد كه : داريوش نخستين كسي است كه ميزان خراج پرداختي اقوام خود را تعيين كرد و در تعيين ميزان آن از نظر استانداران استفاده كرد و ميزان خراج را پس از مشورت به نصف كاهش داد 35.
همچنين جهت بايگاني اسناد خزانه مركزي تأسيس شد و اسناد چندين دهه در يك تالار بزرگ در تخت جمشيد بايگاني ميشد36.
اينها و موارد منعقد ديگر به خوبي نشان ميدهد كه نظام اداري عظيمي كه در زمان هخامنشيان به وجود آمده يك هدف اصلي داشته و آن جلوگيري از فساد و ايجاد نظم و حركت ه سوي توسعه يافتگي و رفاه و تامين اجتماعي و بهزيستي مردم در قلمرو خويش تا چندين دهه، مردم در آن دوران نسبت به مردمان هم عصر خويش از رفاه بيشتري برخوردار بودهاند .
زيرا مشاركت مردم در برنامههاي رفاهي هخامنشيان، نظم، مسووليتپذيري حاكمان، سيستم اداري منظم، فقدان فسد به صورت گسترده در حكومت و همچنين برنامهريزي دقيق در كليه امور از مهمترين عوامل توسعه رفاه و تامين اجتماعي است كه در آن روزگار وجود داشته است .
از اينرو دوران حكومت هخامنشيان بدون شك يكي از درخشانترين دوراني بوده است كه مردم به چشم ديدهاند حكومتي كه در جهت توسعه و رفاه مردم اين سرزمين تلاش فراواني از خود بروز دارند و صفحات درخشاني را از خود بيادگار گذاردند .
- درباره توسعه و گسترش آموزش و پرورش كه از عوامل اصلي و اساسي رفاه و تامين اجتماعي است هخامنشيان كوشش بسيار زيادي به عمل آوردند و برخلاف تصور چنانكه منابع تاريخي نشان مي دهدعموم مردم از آموزش و تحصيلات برخوردار بودند و مانعي براي تحصيل كسي وجود نداشت .
البته فرزندان طبقه اشراف و بالاي جامعه از آموزشهاي متفاوتي برخوردار بودند كه عملا توسط قشر پايين جامعه دسترسي به آن امكان پذير نبود . همانطوري كه امروز هم وجود دارد . وظيفه تعليم و تربيبت در اوايل حكومت هخامنشيان برعهده موبد موبدان و روحانيون مذهبي بود و پس از آن به تدريج اقشار ديگر جامعه از جمله دانشمندان به اين حوزه وارد شدند.
تربيت كودكان و نوجوانان در اين دوره بيشتر با اين هدف صورت ميگرفت كه آنان را دلير و فداكار و خردمند و مفيد به حال كشور پرورش دهند .
در نظام آموزشي عصر هخامنشي فرد ايراني ميبايست چنان پرورش مييافت كه براي جامعه عضو مفيد و سودمند باشد و منظور از تربيت آن بود كه جوانان را دلير و فداكار، خردمند و آراسته به زيور اخلاق و بالاخره مفيد به حال كشور و جامعه بار آيند37.
در پندنامه "آذرباد ما را اسپندان " آمده است .
اگر تو را فرزند خردسال باشد او را به دبستان بفرست زيرا افروغ دانش چون ديده روشن و بيناست .
آوزگاران را "ايثيراپائيتي " (Aethrapaiti) يا هيربد دانشمند مي خواندند و هر يك پنجاه تن شاگرد بين هفت تا پانزده سالگي سپردند و آنان مي بايستي روزي هشت ساعت به فرا گرفتن درس بپردازند.
معلم كسي بود كه از دانش و آگاهي لازم برخوردار باشد و همواره به مطالعه بپردازد .
اي زرتشت مقد كسي را معلم بخوان كه تمام شب مطالعه كند او از خردمندان درس بياموزد تا ازتشويق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب باشد و به عالم مقدس روحاني يعني بهشت نائل گردد38.
معلمان نيز به چند رشته و مرتبه تقسيم ميشدند:
- معلمين ديني، سوادآموزي، تربيت بدني و معلمان علوم ديگر مانند معلمين ساب علمالاشياء، كشاورزي و...
- معلمان ديني را مغان و هيربدان يا "آثراوان" يا دو "فرهنگ خوانان"و اندرزپتان و همچنين معلمان در باري و معلمان عمومي كه آنان نيز بر حسب سن و خصوصيات دانش آموزان تعيين ميشدند .
براي تربيت و آموزش اطفال از ميان پيران و اشخاصي را انتخاب مي كردند كه بتواند اخلاق آنان را نيز پرورش دهد و براي نوجوانان از ميان مردان و براي مردان اشخاصي را كه بتوانند آنان را براي شناسايي و رعايت احكام و دستورات حكومت آماده تر كند و براي پسران نيز از ميان خودشان اشخاصي را براي سرپرستي انتخاب مي نمودند.
اولين مراكز آموزشي در ايران باستان دوران هخامنشي، آتشكدهها بود و چنانچه نظامي ميگويد :
چنين بود رسم اندر آن روزگار كه باشد در آتشگه آموزگار
فصل ششم
كه از حدود يكصد و چند آتشكده به اين امر مهم اختصاص داشته است39.
از جمله مدارس ديگر كه در دوره هخامنشي وجود داشته و بعدها در زمان ساسانيان شاهد آن هستيم ، مدراس "رها" و ديگري "نصين" است 40.
از تعداد شاگردان اين مدارس كه در حدود هشتصد نفر ذكر شده ميتون به تشكيلات منظم و سازمان مجهز آنها پي برد . علاوه براين مدراس ديگري با تنوع و گوناگوني بيشتر چون مداس، فني و حرفهاي و همچنين حوزههاي فلسفي، مانوي،مزدكي، زرتشتي، يهودي و مدارس علمي و ادبي چون پزشكي، رياضي، نجوم و ... وجود داشته كه زمينه را براي پيدايش اين دانشگاه جنديشاپور را بعدها فراهم كرده است 41.
دانش آموزان و شاگردان در ايران باستان از چند نظر به چند رشته تقسيم نمودهاند:
1. دانشآموزان خاص كه شامل: شاهزادگان و بزرگزادگان(اشراف) و درباريان، ساتراپ شهربانان، دبيران، افسران ارشد، بود كه علوم جنگي و سياسي و كشور داري را ميآموختند.
2. دانشآموزان حرفهاي كه شامل فرزندان مغان، هيربدان و موبدان بودند علوم ديني را فرا ميگرفتند و فرزندان پيشهوران و اصناف و صنعتگران و كشاورزان و غيره كه هريك فنون وصنايع پدري را ميآموختند.
3. دانشآموزان عمومي كه شامل فرزندان آموزگاران، كارمندان، بازرگانان كه آموزش فرهنگي، اداري و اقتصادي كشور را ميآموختند.
از چگونگي كامل دانشگاهها و مراكز آوزش عالي در دوران هخامنشي به علت از بين رفتن مدارك اطلاع كاخي در دست نيست ولي شواهد باقي مانده وجود آموزش عالي را در اين زمان همانطور كه گفته شد تاييد ميكند .
زيرا در اوايل عهد هخامنشي مكتبهاي سده در اكباتان و ديگر درسارد و سمرقند تأسيس شده كه گفته ميشود در آنها پزشك، دبير، كاهن پرورش مييافتند و احتمال دارد كه غير از اينها مدراس ديگري وجود داشته كه جز آنها به زمان كنوني نرسيده است .
گفتهاند كه يكي از قديميترين مدارس، ايرانين باستان، مكتب اكباتان است اين مدرسه يكصدسال پس از زرتشت توسط يكي از شاگردان او تأسيس گرديد و با يكصد شاگرد به درمان كردن مردم ميپرداختند.
فلوطرحس نوشته است كه در مكتب سده و اكباتان كه شخصا به آن راه يافته بود حكمت، نجوم، طب، جغرافيا تعليم داده ميشد و يكصد شاگرد در آن به تحصيل مشغول بودند 43.
در دروه هخامنشي علاوه بر دانشكدهاي براي تحصيل طب در سائيس مصر چند مدرسه عالي مهم نيز در شهرهاي بورسيبا ، ميلت و از ارخويي تأسيس گرديد به علاوه در آذربايگان، ري و بلخ نيز محققاتي وجود داشته است 44.
تحصيل در مدرسه معمولا از سن هفت سالگي تا چهارده، پانزده سالگي ادامه مييافت و كودكان و نوجوانان خواندن و نوشتن و علوم مقدماتي و اوليه را در محيط آموزشگاه فرا ميگرفتند. مدرس عمومي در نقاط مسكوني و در نزديكي محل كسب بازار و محل زندگي اكثريت ساخته ميشد تا كليه مردم و فرزندانشان به راحتي بتوانند از آن برخوردار شوند .
در كتاب يونان و بربرها در مورد محمل مردسههاي ايرانيان باستان چنين نوشته شده كه ايرانيان براي مدرسه جايگاه مخصوص دارند كه جايگاه آزادي ناميده ميشود 45.
بخش هفتم
درباره چگونگي گذران اوقات فراغت كه يكي از عوامل مهم در بهبود و توسعه رفاه و تامين اجتماعي و از دغدغه مهم كنوني كشورهاي توسعه يافته است هخانشيان در دوران باستان اقدامات بسيار مهمي انجام داده و كوشيدهاند تا هر چه بيشتر و بهتر زندگي مردم به شادي و رفاه بگذرد به همين لحاظ علاوه بر جشنهاي سالانه در هر ماه حداقل يك روز را به جشن و پايكوبي و شادي و تفريح ميپرداختند. ايرانيان باستان روزهاي بسياري از سال را شادمانه جشن ميگرفتند و در اين روزها با مراسمي دلانگيز و شاديآفرين فرشتگان نيكي را تقديس و اهورامزا را ستايش ميكردند. به همين جهت است كه در اكثر كتيبههاي ايران باستان با چنين مضاميني روبرو ميشويم اهوارامزدا مردم را آفريد .
و از خداي بزرگ و يكتا كه به شهر شادي ارزاني فرمود، سپاسگزاري شده است .
تعداد جشنها درايران باستان زياد و رسم برا ين بود كه كليه جشن را با پرستش اهوارامزدا آغاز مينمودند. بدين معني كه پيش از شروع برنامههاي اصلي جشن دعايي از اوستا خوانده و سپس برنامه اصلي جشن آغاز ميگرديد.
از بسياري جشنها در ايران باستان چنين پيداست كه ايرانيان براي شاديهاي زندگي ارزش فراوان قائل بودند و طبع انساني و روح دادگري و بيزاري از خونريزي و گرايش به راستي و درستي كرداري و مهرباني خود دليل بارزي بر طبع لطيف و شادي آفرين نياكان ما ميباشد.
همانطور كه گفته شد، جشنهاي ايران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهيانه تشكيل ميشد كه جشنهاي سالانه به ترتيب درجه اهميت و برزگداشت عبارتند از:
1- جشن نوروز يا جشن بهاران
2- جشن مهرگان كه از اول مهر تا 30 روز تمام جشن برپا ميكردند اين عيد به مناسبت پيروزي فريدون بر ضحاك ماردوش است .
3- جشن سده يا سدك كه به مناسبت سپري شدن صد روز از زمستان برپا ميشد و به نام جشن پيدايش آتش معروف است .
4- جشن زايش آشوزرتشت كه در روز ششم از ماه فروردين برپا ميشد و روز خانوارده بود زيرا در اين روز مشيه و مشياد مرد و زني كه در آيين مزديستي مانند آدم و حوا ميباشند به دنيا آمدهاند .
5- جشنهاي گامان بار، كه در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز يعني روي هم يك ماه در هر سال برگزار ميشده است .
6- جشن سيرسور كه در روز چهاردهم دي ماه به منظور دفع آفات شيطاني و امراض گوناگون برگزار ميشد و آن را سير سور ميگفتند .
7- جشن پنجه يا پنجه درديده كه در اواخر ماه دوازدهم برگزار ميگرديد و براي شادي روان گذشتگان و دستگيري از مستمندان پرداخته ميشد و با خواندن سرودهايي از اوستا، آمرزش و رستگاري نياكان خود را از اورمزد توانا مي خواستند.
اما جشنهاي ماهيانه بدين ترتيب بود كه چون نام هر يك از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق ميشد، آن روز را جشن ميگرفتند پس در هر ماه يك روز مخصوص جشن ماهيانه بود به جز ماه دي كه سه جشن داشتند.
بنابراين با توجه به صورت اسامي روزهاي جشنهاي ماهيانه از اين قرار بوده است:
1.نوزدهمين روز در فروردين ماه جشن فروردينگان
2.سومين روز در ارديبهشت جشن ارديبهشتگان
3.ششمين روز خورداد ماه جشن خوردادگان
4.سيزدهمين روز در تيرماه جشن تيرگان
5.هفدهمين روز در امردادماه جشن امردادگان
6.چهارمين روز در شهريورماه جشن شهريورگان
7.شانزدهمين روز در مهر ماه جشن مهرگان
8.دهمين روز در آبان ماه جشن آبانگان
9.نهمين روز در آذرماه جشن آذرگان
10.هشتمين روز در ديماه جشن ديگان
11.پانزدهمين روز در ديماه جشن ديگان
12. بيست و سومين روز در ديماه جشن ديگان
13. دومين روز در بهمنماه جشن بهنمگان
14. پنجمين روز در اسفندماه جشن اسفندگان
خلاصه آن كه ايرانيان باستان در عصر هخامنشي با فرهنگ و تمدن درخشان خود كه گنجينه عظيمي از هنر، انديشه، اخلاق، فرزانگي، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگوني كه در جهت رفاه و تامين اجتماعي مردم اين سرزمين به عمل آورند، كوشيدند تا اين مهم و حياتي را در ميان مردم به بهترين نحو به اجرا درآورند زيرا دريافته بودند كه به- زيستن سر بقا و توسعه جامعه و كور به سوي تعالي است و تا اين مهم حاصل نيايد جامعه توسعه نمييابد و حكومت دوام نميآورد .
بدين منظورآنان با استفاده از تمام عوامل ممكن كه شرح آنها گذشت تلاش كردند تا حداكثر رفاه و بهزيستي و امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و... را در جامعه به وجود آورند .
علاوه بر آن كوشيدند تا فرد ايراني را چنان پرورش دهند كه براي جامعه عضو مفيد و سودمندي باشد و وظايف خود را در قبال ميهن به انجام برساند و با عادت دادن كودكان و جوانان به كارهاي دسته جمعي حس همكاري و جوانمردي را در ايشان ايجاد نموده و در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران كوشا باشند، از قوانين جمعي پيروز نمايد آن را محترم دارد و گذشته از آن از انديشه و كردار نكوهيده در امان باشند. زيرا مي دانستند كه "دل تهي بدي جويد و دت تهي به گناه گرايد"
از اين رو برماست كه ميراث فرهنگي و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماريم بدينوسيله از خودبيگانگي و فرار مغزها در جامعه جلوگيري نماييم .
از سایت
Hekhamaneshi.mihanblog.com

